رازى
١٣٨٤/١٠/٢٤


در باره بينش انتقادى
‮«‬كاوش‮» ‬و‮ «‬بسيج‮»‬


دورهٔ پيشين و نخستين‮ «كاوش‮» ‬هنگامى آغاز بانتشار كرد كه بدنبال دگرگونيهاى ژرف اقتصادى و اجتماعى سالهاى پيش از آن در ايران همهٔ ساختمانهاى فكرى و سياسى برش گذشته فرو ريخته و گرايشهاى نوى پديد آمده بود‮. ‬اين روند، كه از سالهاى چهل آغاز شد، نخست همچون رو گرداندن جوانان و روشنفكران ازگروه‮ ‬يا انديشه هاى سياسى پيشين و پيجويى راههاى نو وانقلابى پيكار رخنمود‮. ‬زمينهٔ فكرى بس بيمايه تر ازآن بود كه بتواند چيزى نو و خود پا بروندهد؛ و اين نتنها از روى بيمايگى فرهنگى كه در آن برش بيمارى همه گيربود،‮ ‬هم ازآنرو كه زمينه بتندى دگر ميشد و نميتوانست نگاره‮ يى مانا در سر پديـد آرد‮. ‬بزودى آويختن به تئوريهاى دست دوم وسوم،‮ «انديشهٔ مائوتسه دون‮»‬،‮ ‬تئوريهاى چريكى و مانند آن همه گير گشت و پابپاى جوشش و دگرگونى زمينه اين نيزبه سايه روشنها،‮ ‬گروه و گروهكهاى كوچكتر شكافت‮. كسان و رهبران پيشين بتندى به تكماندگى كشيده شدند و از ميان برخاستند،‮ با آنكه بر پايهٔ پيوند پيشين سخنان‮ «معقول‮» ‬ترى بزبان ميراندند‮. ‬انديشه هاى همه گير و سخنانيكه بر آنپايه رانده ميشد،‮ ‬بويژه از ديدگاه امروز كـه بدان بنگريم،‮ ‬بيشتر جز پرت و پلا و‮ «هذيان‮» ‬نبود‮. ‬همانهنگام نيز‮ ‬يكى از سرگرميهاى گروهى ازروشنفكران انتقادى خواندن اين نوشته ها وبس خنديدن بدان بود‮. ‬با اينهمه همهٔ روند جز بازتاب و سويه‮ ‬يى از دگرگونى ژرف زمينهٔ اجتماعى نبود و با آگاهى بدين نميشد مانند برخى، كه ره نيز بجايى نبردند، برخوردى دشمنانه‮ يا آموزشگرانه با آن داشت‮. ‬با پيشرفت زمينه اين روند ناگزير بايد ميشكافت و بازتابهاى خوانا و درخور پديد ميآورد‮. ‬گروه فراگرد كاوش با چنين آگاهى و ديدگاهى همگانه بكار پرداخت‮. ‬همگانه از آنرو كه نخست ديدگاهى‮ ‬يكدست در ميان نبود‮. ‬هركدام از اينان در روند و سرگذشتى ويژهٔ خويــش به ديدگاههاى انتقادى رسيده بودند و هنوز راهى در پيش بود تا اين ديدگاهها سنجيـده و آزموده شود‮. ‬از اينرو براى كار‮ «كاوش‮» ‬چهارچوب انتقادى بس همگانه‮ ‬يى نهاده شد كه براى‮ ‬همهٔ گروه پذيرفتنى بود‮. ‬هستهٔ آن نخست برداشت از جامعهٔ ايران بود كه سرمايه دارى ارزيابى ميشد‮. ‬درآنهنگام هنوزبرداشت‮ «نيمه مستعمره نيمه فئودال‮» ‬وبرداشتهاييكه رويهمرفته تكامل سرمايه دارى رابراى كشورهايى چون ايران انجامناپذيرميدانست، همه گير بـود‮. ‬گروههاى چپ سالهاى تكامل سرمايه دارى و زيروزبر شدن جامعهٔ ايرانرا با آويختن به تئوريهاى دست دوم وسوم،‮ «انديشهٔ مائو‮»‬،‮ ‬جنگهاى چريكى و مانند آن سر بردند،‮ ‬نتوانستند و گاه نخواستند گامى درراه شناخت ساختار رخداده ونه پنداشتهٔ آن بردارند‮. ‬هرگاه كه بايستگى بررسى ساختارجامعه پيشكشيده ميشد ببهانهٔ‮ «كارهاى روشنفكرى‮»‬،‮ ‬رها كردن كار انقلابى،‮ ‬پشت ميز نشينى واينگونه برچسبها ازآن سر باز ميزدند‮. ‬درآستانهٔ برون آمدن‮ «كاوش‮» ‬هنـــوز در بخش گسترده‮ ‬يى از آنان گفتگو سر اين بود كه آيا اقتصاد سياسى را بايد خواند‮ ‬يا نخواند‮! ‬از ديدگاه گروه انتقادى، زمينهٔ اجتماعى در ايــران بدنبال تكامل سرمايه دارى سالهاى گذشته پاك زيروروگشته و آبستن روند و گروهبنديهـاى نو و درخور خويش بود‮. ‬زمينهٔ جنبش خود پاى كارگرى تازه فراهم آمده بود وتازه ميشد از پيجويى برنامه و روش انقلابى بر پايهٔ نيرو و گروهبندى داده و نه پنداشتهٔ جامعه سخن گفت‮. ‬دوم،‮ ‬زمينهٔ فرهنگى اينكارنيز بايد درروند پيكار ساخته و استوار ميشد،‮ ‬چه،‮ ‬انديشه،‮ ‬نگرش و بينش همه گير بدرد اينكار نميخورد و جلوگيرش بود‮. ‬سرسخن شمارهٔ‮ ‬يك‮ «كاوش‮» ‬چنين بود‮:
‮((‬تكامل سرمايه دارى سالهاى گذشته در ايران زمينهٔ جنبش خود پاى طبقهٔ كارگررا فراهم آورده است‮. ‬اين جريان سرانجام نيازمند ديدگاهى تئوريك است كه بكمك آن بتوان مهمترين مسائل جنبش،‮ برنامه و روش انقلابى را روشن و زمينه سازى كرد‮. ‬درميان جريانهاييكه امروز در ايران به ماركسيسم آويخته و‮ ‬يا واقعا‮ ‬ً‮ ‬كوشيده اند پرسشهاييـرا دراين زمينه پاسخ گويند جريانيكه بتواند مسائل را با روشنبينى علمى انقلابى روشن سازد وبرنامه و روش انقلابى پيريزى كند پديد نيامده است،‮ ‬بدانگونه كه كوششهاى ارزنده درايـنزمينه نيز چيزى جز كوششهاى سرآغازين نبوده است‮. ‬آنچه امروز در اين زمينه بچشم ميخورد سردرگمى تئوريك و سكتاريسم استواربر پيشداوريهاى گروهى است‮. ‬ما برآنيم كه درآمدن پيشاپيش در زمرهٔ هواداران‮ ‬يكى از اين جريانها،‮ ‬كه عموما فاقد اصالت كارگرى هستند،‮ ‬و كوشش در توضيح مسائل از اين ديدگاه نتنها كمكى بگشودن گره نميكند،‮ ‬بلكه گاميست در جهت گستردن سردرگمى همگانى تئوريك‮. ‬رسيدن به برنامه و روش انقلابى بر زمينهٔ كاوش شرايط مشخص و شناخت آن تنها در پناه رهايى از تعصبات و پيشداوريهاى گروهى و از اينراه برخورد انتقادى و‮ ‬غير دگماتيك با كليهٔ جريانها و گرايشهاى فكرى درون جنبش كارگرى ممكن است‮. تنها از اينراه است كه ميتوان با مسائل واقعى و نـه ازپيش نهادهٔ جنبش كارگرى و بازتاب آن در گفتگوها و پيكارهاى تئوريك بخشهاى پيشرفتهٔ اين جنبش آشنا و در طرح و حل آن همگام شد‮.‬
راهيكه در اين زمينه پيشنهاد ميكنيم فراهم آمدن عناصر ماركسيستى و كارگرى كه بنتايج بالا رسيده اند، پيرامن نشريهٔ تئوريكى است كه سازماندهى و هدايت‮ ‬يك مباحثـهٔ خلاق تئوريك ــ سياسى انقلابى را درزمينهٔ مسائل مبرم جنبش كارگرى ايران وجهان بعهده گيرد‮. ‬بعقيدهٔ ما‮ ‬يكچنين گذرگاه مباحثهٔ تئوريك گريزناپذيراست،‮ ‬زيرا در شرايط كنونى هرگونه وحدت برسر برنامه و روش سياسى مشترك،‮ ‬از آنجاكه دستامدهٔ پيكار و رسيدن بنتيجهٔ مشترك درآن نيست،‮ ‬ناچار دچار منطق تجزيهٔ طبقاتى ميشودوازهم ميپاشد‮.‬
نشريهٔ پيشنهادى چيزى نيست جز شكلى ساده از تبادل نظر،‮ مباحثه و پيكار عناصـرپيرامن آن،‮ ‬بى آنكه اشكال ناخواناى سازمانى و حقوقى بخود گيرند كه جلوى جدايى‮ ‬يا وحدت بعديشانرا درصورت نرسيدن‮ ‬يا رسيدن بنقطهٔ نظر مشترك بگيرد‮. ‬اين نشريه ضرورتا نقشى گذرا خواهد داشت،‮ ‬زيرا با ايجاد شرايط مباحثه و پيكار خلاق درعين حال زمينهٔ مساعدى براى رسيدن بنتايج مشترك و درنتيجه جدايى جريانها از‮ ‬يكديگر ايجاد ميشود‮. ‬با آگاهى بدين نكات زير را در زمينهٔ كار نشريه گوشزد ميكنيم‮:‬
‮١ - ‬در اين نشريه طرح و بحث مسائل تئوريك از ديدگاه همهٔ جريانها و گرايشهاى فكـرى درون جنبش كارگرى ممكن است‮. ‬هيچ نوشته‮ ‬يى را نميتوان تنها باستناد اينكه از اين‮ ‬يا آن گرايش ايدئولوژيك سرچشمه گرفته‮ ‬يا نگرفته است سانسور كرد‮. ‬تنها از نشر نوشته هايى خوددارى ميشود كه آشكار ضد كارگرى و بروشنى مروج نظريات ارتجاعى و ضد انقلابى است‮.‬
‮٢ - ‬نشريه بازتاب هيچكدام از گرايشهاى ويژهٔ درون خود نيست،‮ بلكه شكل مباحثه و پيكار آنهااست كه در نوشته ها بازتاب ميكند‮. هركدام از اين گرايشها بتنهايى پاسخوى گفتار و كردار خويش است‮.‬
‮٣ - ‬نشريه نميتواند و نبايد موضوع مباحثه و تبادل نظررا بزمينه هاى از پيش تعيين شده‮ ‬يى محدود كند‮. ‬همهٔ نمودهاى زندگى اجتماعى،‮ ‬همانگونه كه در واقعيت بهم پيوسته است،‮ ‬ميتواند موضوع فعاليتهاى پژوهشى آن گردد‮. ‬هستهٔ اين فعاليتها رهجويى درزمينهٔ برنامه و روش انقلابى در جنبش كارگرى است‮.‬
‮٤ - ‬نشريه نميتواند و نبايد نوشته هاييرا انتشار دهد كه آشكار تبليغ‮ ‬مشى سياسى و اتوريتهٔ سازمانى از سازمانهاى سياسى موجودرا پيشگرفته باشد‮. ‬اين سازمانها همه خــود داراى نشريه هستند و چنين نوشته هايى ميتواند در خود آنها انتشار‮ ‬يابد‮. ‬يكچنين نوشته‮ ‬يى تنها هنگامى ميتواند در نشريه آورده شود كه بعنوان پاسخ بيكى از نوشته هاى آن براى چاپ درآن فرستاده شده باشد‮. هيئت تحريريه‮)) («كاوش‮»‬،‮ ‬شمارهٔ ‮١‬،‮ ‬آذر ‮٥٥٣١‬،‮ ‬ص ‮١-٢‬،‮ «سرسخن‮»)‬
‮»‬كاوش‮» ‬با چنين برنامه‮ ‬يى آغاز بكار كرد‮. ‬نگرش وچشمداشت چنين بود كه ازسويى گروه فراگرد‮ «كاوش‮» ‬از درون گسترش ديدگاهى‮ ‬يابد،‮ ‬بدانگونه كه ديدگاههاى گوناگون ونه كمابيش‮ ‬يكدست را دربر گيرد و از سوى ديگر در برخورد رودررو و با نام و نشان بكوشد تا ديگران را به برخورد و گفتگوى تئوريك رودررو و همچنين با نام و نشان بكشد‮. ‬گسترش ديدگاهى از همان آغاز بس دشوار مينمود چون در اينزمينه هنوز چيز ديگرى نمودار نبـود وتنها ميشد به آينده و جوشش زمينه چشمداشت‮. ‬فزون برآن درپهنهٔ‮ «رهجويى در زمينهٔ برنامه و روش انقلابى‮» ‬نيز بزودى‮ «كاوش‮» ‬بازگوى ديدگاه تنها‮ ‬يك گروه انتقادى شد‮. ‬چه ميشد كرد،‮ «تنوع‮» ‬ساختگى كه نميشد فرودآورد‮. ‬اين گروه گذشتهٔ انتقادى درازى پشت سرداشت كـه بسالهاى چهل باز ميگشت و در زمينهٔ تئوريك در برخــورد بــــــه‮ «لنينيسم‮»‬،‮ «ماركسيسم‮» ‬وبنيادهاى تئوريك آن از سويى و سنجش و ارزيابى دگرگونى زمينهٔ اجتماعى ايران در آن برش از سوى ديگرچهرگرفته بود‮. ‬بهنگام آغاز كار‮ «كاوش‮» (‬آذر ‮٥٥٣١) ‬گروه بيش از ده سال گذشتهٔ انتقادى پيوسته را گذرانده و در آن بينش،‮ ‬روش وچهرهاى تئوريك بسامانى را پديد آورده بود‮. ‬برخى از پرسشها براى دريافت‮ «كاوش‮» درگـــــذشته و سپس پيگيرى سياسى آن در‮ «بسيج‮» ‬و همچنين برنامهٔ آيندهٔ آن بنيادى است؛ از اينرو درزيـركوتاه‮ ‬يادآورده ميشود‮.‬
‮١ - ‬گروه انتقادى نخست هيچ زبان مشتركى با ديگر گروههاى‮ «نو چپ‮» ‬نداشت‮. ‬اينــدو،‮ ‬گرچه همچون افراد، زمينه وگاه سرگذشت وپيكارمشترك گذشته داشتند،‮ ‬زادهٔ دو فرهنگ،‮ ‬انديشه،‮ ‬ديدگان و بينش جدا و فراهمنامدنى بودند‮. «نوچپ‮» ‬به‮ «ضد رويزيونيسم‮» ‬چينى،‮ «مائوئيسم‮»‬،‮ «كاستريسم‮»‬،‮ «گواريسم‮»‬،‮ «چريك شهرى‮» ‬و مانند آن آويخته بود كه بازگوى پلهٔ بس پايين فرهنگى بود وتنها جنگ و گسست و فروپاشى زمينه را ميتوانست باز تابد،‮ ‬نه پيشرفت و نيازهاى فرهنگى آنرا‮. ‬در آنميان نيز تنها‮ «مائوئيسم‮» ‬بود كه‮ «تئوريك‮» ‬مىنمــود‮. ‬با‮ «مائوئيسم‮» ‬نيز نه ميشد بگفتگوى انتقادى نشست و نه دربرخورد بدان چيزى نو وانتقادى پرورد‮. ‬چيزى نبود جز بازگفتى ساده از پنداشتهايى بس ساده تر؛ همهٔ رونداجتماعيرازيرچند انديشهٔ نارسا و نازا چون‮ «تضاد‮»‬،‮ «تضاد عمده،‮ ‬اصلى،‮ ‬فرعى‮»‬،‮ «خـــــلق‮»‬،‮ «ضد خلق‮» ‬و مانند آن فراهم ميگرفت و كاررا ساده ميكرد؛ ناتوان از بازتاب ساخت پيچيــده تر اجتماعى درچنين زمينه‮ ‬يى ناگزيرغيرسياسى بود ونسخه‮ ‬يى دردست گروهكهاى كنارين‮. كسانيكه از اين زمينهٔ‮ «تئوريك‮» ميآمدند بسياركه‮ «انتقادى‮» ‬و‮ «سياسى‮» ميشـــدنــد، سـراز‮ «لنينيسم‮» ‬در ميآوردند‮. ‬تازه اينجا بود كه ميشد برسرساخت طبقاتى جامعه،‮ ‬پيوند طبقات با‮ ‬يكديگر و با درستگى جامعه،‮ ‬طبقهٔ انقلابى وسياست رويهمرفته بگفتگو نشست‮. ‬و ايــن تنها از آنرو كه نخست ديدگاهها و پلهٔ فرهنگى چپ ناگزيرش ميساخت،‮ ‬دوم‮ «لنينيسم‮» ‬تا آنجا كه بازگشت به نوشته هاى خود لنين را دربر ميگرفت بازتاب زمينه و ساخت اجتمــاعى پيشرفته ترى بود‮. وگرنه بخشى از ديدگاههاى گروه انتقادى در برخورد و انتقاد به‮ «لنينيسم‮» ‬چهر گرفته بود و آنرا رويهمرفته دريافت ايدئولوژيك‮ «ماركسيسم‮» ‬در زمينهٔ پسماندهٔ روسيه ميدانست كه جاى شكافتن پرسشها پاسخى‮ «عملى ــ سياسى‮» ‬برايشان ميجست وپيش ميكشيد كه ازديدگاه پيشرفته ناپذيرفتنى مينمود وشگفت ميانگيخت كه چگونه ميتوان چنين انديشيد‮. انتقاد لوكزامبورك از نمونه هاى آنست‮. ‬پيشكشيدن اين پرسشها هنوز از دورنماها بود‮. كسانيكه با انديشه هاى تاكنونى خود ببرخورد ميافتادند نخستين گام‮ «انتقادى‮» ‬شان رها كردن انديشهٔ‮ «نيمه مستعمره نيمه فئودال‮» ‬و پذيرفتن‮ «تكامل سرمايه دارى‮» ‬در ايران بود‮ ــ ‬كه‮ ‬ناگفته نماند،‮ ‬بروشنى نيزبزبان رانده نميشد‮. ‬آنگاه بر پايهٔ توان فرهنگى،‮ ‬دانسته ها و شنيده هاى خود ناگزير به نمونه بردارى از آغاز جنبش سوسيال دمكراسى روس،‮ ‬ستيز بر سر تكامل سرمايه دارى در روسيه،‮ ‬برخورد لنين به گروهبنـدى سياسى زمينه و پيكار با آنها و مانند آن روميآوردند‮. ‬واين از ديدگاه دريافت ساختارمندى زمينهٔ اجتمـــاعى در سنجش با ساده پنداريهاى گذشته گامى بزرگ بپيش بود‮.
‮٢ - ‬گروه انتقادى داراى گذشتهٔ انتقادى،‮ ‬ديدگان و واژگان ماركسيستى بود‮. ‬با اينهمه‮ «ماركسيست‮» ‬نبود و پيروى ايدئولوژيك ازآنرا ازسويه هاى واپسمانده ميدانست‮. ‬در سـالهاى بررسى و برخورد انتقادى بدان رسيده بود كه‮ «ماركسيسم‮» ‬داراى سويه هايى بس نا همگون،‮ ‬نارسا،‮ ‬برداشتهايى گاه پاك نادرست و ناخوانا با سويه هاى ديگر است و ارزيابىهاى سياسى آن نتنها با رخدادگى امروز،‮ ‬همانا گاه با رخدادگى آنروز نيز نميخواند‮. ‬با اينهمه داراى هسته‮ ‬يى است كه راهرا بر دانشى آزمونكاو گشوده،‮ پيريزيش كرده و سپـس نتوانسته است بانجامش رساند‮. ‬ابن هسته در‮ «ماترياليسم تاريخى‮» ‬و انتقاد بر اقتصاد سياسى‮ (‬پيش از همه‮ «كاپيتال‮») ‬جستنى است‮. ‬ايندو بدانگونه كه در دسترس است جز همان گام سرآغازين نيست،‮ ‬نميتواند نيازهاى فزايندهٔ دانش آزمونكاورا پاسخگويد و نيازمند دگرگونى،‮ ‬پرداختن وبــازنگـارى درخور خويش است‮. ‬اينكار در كنار و جدا از برنامهٔ»كاوش‮» ‬پيش ميرفت و نميتوانست پيرو آن باشد؛ تنها دستاوردهايش ميتـــوانست در آن بازتاب‮ ‬يابد‮. ‬كاربرد روش وبينش آزمونكاو بازتاب آگاه روند برونى اجتماعيرا انجامپذير ميساخت‮. ‬اين ديدگاهها در‮ «بسيج‮» ‬چنين آمده است‮:‬
‮((‬كمونيسم انتقادى بازتاب آگاه جريان دگرگونى انقلابى سرمايه دارى به كمونيسم وكردار سياسى استوار بر اين بينش است‮. ‬بازتاب نامبرده از راه تبديل كمونيسم بـه دانش،‮ ‬كه بدست ماركس و انگلس انجامپذيرفت و در ماترياليسم تاريخى و انتقاد اقتصاد سيــــاسى بازگفت خويش را‮ ‬يافت،‮ ‬انجامپذير گشت‮. ‬در اينمعنى كمونيسم دانشى بود تجربى استــوار بر مشاهده و تجربهٔ روزانه،‮ ‬افزار كردار آگاه انقلابى و از اينرو از ريشه انتقادى‮. ‬در تكامل بعدى،‮ ‬كه اينجا زير بررسى ما نيست،‮ ‬ميان نام كمونيسم و معنى بالا هرچه بيشتر جدايى و شكاف افتاد‮. ‬هرچه بيشتر جريانهايى بنام كمونيسم و ماركسيسم بميان آمدند كه نتنها كردارشان استوار بر كاربرد دانش كمونيسم و شناخت دستاورده از اينراه نبود،‮ ‬بلكه رفتارشان نيز با دگرگونى انقلابى سرمايه دارى به كمونيسم پيوندى نداشت و گاه نقطهٔ مقابل آن بود نمونه هايى از هركدام را در جريانهاييكه امروز خويشتن را كمونيست‮ ‬يا ماركسيست مينامند ميتوان‮ ‬يافت‮. ‬از اينرو پافشارى بر انتقاد،‮ ‬انتقادى بودن و برخورد انتقادى‮ ‬بازگوى پافشارى بر كاربرد كمونيسم همچون دانشى تجربى در پيكار انقلابى و كردارى استوار بر اين است‮. ‬بدينگونه پايهٔ ديدگاهى كردار سياسى نــه مفاهيم از پيش ساخته و همچون پيشداورى‮ ‬يا برپايهٔ‮ «عقل سليم‮» پذيرفته،‮ ‬بلكه مفاهيمى است كـه در هستهٔ خويش برخواندنى،‮ ‬قابل مشاهده و هردم نشاندادنى ميباشد‮.)) («بسيج‮»‬،‮ ‬شمارهٔ ‮١‬،‮ ‬بهمن ‮٧٥٣١‬،‮ ‬ص ‮٢‬،‮ «برنامه و روش‮»)‬
اينكه كمونيسم همچون بازتاب آگاه روندى برونى و نابسته بدين دريافته ميشود واين تنها هنگامى بازتاب آگاه آنست كه در هستهٔ خويش برخواندنى و هردم نشاندادنى باشد ازسويه هاى‮ «فراموش‮» ‬شدهٔ‮ «ماركسيسم‮» ‬بود كه اينك باز برآن پافشرده ميشد‮. ‬ازنوشته هاى ماركس وانگلس در اين زمينه بسى نمونه ميتوان آورد‮:‬
‮((‬كمونيسم براى ما نه وضعى است كه ميبايد پديد آورده شود و نه آرمانى كه ميبايد رخدادگى خودرا باآن همخوان سازد‮. ‬ما آن جنبش رخداده‮ ‬يى را كه وضع كنونى را برميـدارد كمونيسم ميناميم‮. ‬بستگيهاى اين جنبش از پيشنهاده هاى دادهٔ كنونى بدست ميآيد‮.)) (‬ماركس-انگلس،‮ آثار بآلمانى،‮ ‬ج ‮٣‬،‮ ‬ص ‮٥٣‬،‮ «ايدئولوژى آلمانى‮»)‬
و‮ ‬يا‮:‬
‮((‬نهادهاى تئوريك كمونيستها بهيچرو بر انديشه ها و اصولى استوار نيست كه اختراع‮ ‬يا كشف اين‮ ‬يا آن جهانبهساز باشد‮.‬
آنهابازگوى همگانهٔ روابط حقيقى پيكارطبقاتى موجوديست،‮ [‬بازگوى همگانهٔ‮] ‬جنبشى تاريخى كه پيش چشممان در گذر است‮.)) ‬‮(‬ماركس-انگلس،‮ ‬آثار بآلمانى،‮ ‬ج ‮٤‬،‮ ‬ص ‮٥٧٤‬،‮ «مانيفست‮»)‬
برپايهٔ چنين بينشى نخست بايد آنچه كه‮ «پيش چشممان در گذر است‮» نشانداده ميشد تا انديشهٔ بازتاب آن برجسته و روشن گردد‮. ‬و گرهٔ كار همينجا بود وهست‮. ‬سوسياليسـم و كمونيسم ماركس و انگلس در هستهٔ تئوريك خويش نخست بازتاب جنبش كارگران نبــــود؛ جنبش كارگران هنوز بآن جوشش و پختگى نرسيده بود كه بازگويش اين ميبود‮. ‬زمينهٔ ديدگاهى آن از سويى نابرابرى و برابرنهادگى طبقاتى بود واز سوى ديگر هرجمرج و بحـرانهاى پيدرپى كه هربار جامعه را تا‮ «آستانهٔ بربريت‮» ‬ميبرد‮. ‬انگلس در‮ «آنتى دورينگ‮» ‬مىنويسد‮:‬
((‬سوسياليسم مدرن در نهاد خويش نخست زادهٔ بينش برابر نهادگيهاى طبقاتى جامعهٔ نوين ميان دارا و ندار،‮ ‬كارگر مزدور و بورژوا ازسويى وهرجمرج فرمانروا بر فـراورد ازسوى ديگر است‮. ‬ولى در چهر تئوريك خويش درآغاز همچون پيشبرد و دنبالهٔ گويا پيگيرتر نهاده هاى روشنگران بزرگ فرانسوى سدهٔ ‮٨١ ‬مينمايد‮. ‬مانند هرتئورى نو نخست بايد با مايه هاى انديشگون پيشيافته پيوند ميجست،‮ ‬هرچه نيز ريشه در داده هاى اقتصادى داشت‮.)) ‬(‬ماركس-انگلس،‮ ‬آثار بآلمانى،‮ ‬ج ‮٠٢‬،‮ ‬ص ‮٦١‬،‮ «آنتى دورينگ‮»)‬
براورد اجتماعى گشتن فراورد و جوشش آن بفرايند اجتماعى و جهانى،‮ ‬بر آمدن،‮ ‬رويـش،‮ ‬پويش،‮ ‬دگرگونى و فروپاشى چهرهاى اقتصادى و دارندگى‮ (‬مالكيت‮) ‬و جز آن كـه در‮ «ماترياليسم تاريخى‮» ‬و انتقاد بر اقتصاد سياسى بنگارش ميآيد بازگوى كمابيش روشن و سامانيافتهٔ روندى گذشته و كنونيست‮. آنگاه در گذر از سرمايه دارى به سامان اجتماعى بالاتر نخست بحرانها همچون نشانهاى سرآمدن زندگى سرمايه دارى ارزيابى ميشود كه پـس از چندى نادرستى آن بر ماركس و انگلس روشن ميشود و كنارش ميگذارند،‮ ‬دوم كارگران همچون نيروى مردمى انجامدهنده و برخدادآورندهٔ اين گذر ارزيابى و به دستگاه تئوريك افزوده ميشود‮. ‬و براستى جاى‮ «افزوده ميشود‮» ‬بايد گفت‮ «چسبانده ميشود‮» ‬چون ازديگر مايه ها براوردنى نيست‮. ‬آنرا نه ميشود از‮ «ارزش اضافى‮»‬،‮ ‬نه از‮ «انباشت سرمايه‮» ‬و نه مايه هاى ديگر اقتصاد سياسى و‮ «ماترياليسم تاريخى‮» ‬براورد‮. ‬ارزيابى سياسى جداگانه‮ ‬يى است كه به دستگاه تئوريك افــزوده شدست‮. ‬اين خود بايد جداگانه بررسى وروشن گردد و جايش در‮ اين نوشته ‬نيست‮. اينجا سخن از برخورد گروه انتقادى در گذشته است‮.‬
افزودن مايه‮ ‬يى نو به دستگاه تئوريك بخودى خود نادرست نيست‮. ‬گرهٔ كار اينجا نبود،‮ ‬اينجا بود كه ارزيابىِ تنها سياسى بازگفت تنها سياسى مييافت كه با پيشرفت زمينه روزى بايد برخداد ميآمد و اگر امروز چنين گرايشى بچشم نميخورد تنها نشان آن بود كه هنوز زمينه آماده نيست‮. ‬بدينگونه ارزيابى سياسى پيوسته خودرا ازچنگ بينش انتقادى وروش موشكاف آزمونكاو ميرهاند‮. ‬از اين ديدگاه شكاف ميان تئورى و رخداد برونى بـراى ماركس و انگلس روشن بود و همچون نپختگى زمينه برداشت ميشد‮. ‬اين انديشه در‮ «بسيج» چنين آمده است‮:‬
‮((‬ماركس و انگلس كه دانش كمونيسم را بنياد گذاشتند،‮ ‬به اجتماعى گشتن روند فراورد و جوشش آن بفرايند اجتماعى پيبردند و نشانش دادند‮. ‬و هم بر اين پايه بود كه ماركس گرايش تاريخى انباشت سرمايـــه را نگاشت‮. ‬ولى آنجا كه پيكار كارگران بازتافته ميشدهنوز در آغاز،‮ ‬بسيار نشكفته و كارگران هنوز در آغازاستوارساختن خويش همچون طبقهٔ اجتماعى بود‮. ‬از اينروست كه نگارش در اين زمينه از بازگفت جايگاه ويژهٔ كارگران واستوار گشتن طبقاتى وى فراتر نميرود و ناگزير روند دگرگونى را در سويهٔ سياسى خويش بزبان ميراند‮. ‬براستى ماركس و انگلس برپايهٔ دانشى كه بنياد گذاشتند بسيار بيشتراز آنكه تنها بازتاب پيكار طبقاتى‮ ‬يا تنها دنبالكردن روند اقتصادى انجامپذير سازد ديده بودند‮. ‬براى آنان شكاف ميان روند سياسى و گرايش همگانه‮ ‬يى كه بدان پيبرده و بزبانش رانده بودند،‮ ‬تا آنجا كه بازتافته ميشد،‮ ‬دريافتنى و روشنكردنى بود‮. ‬براى نمونه ميتوان آن تكه از‮ «منشأ خانواده‮...» نوشتهٔ انگلس را‮ ‬يادآورشد كه وى درآن گوشزد ميكند چگونه تا ميانجى و افزارهاى رهايى كارگران داده،‮ ‬ازسوى آنان دريافتنى و كاربردنى نباشد سرمايــه دارى برايشان تنها شيوهٔ بخرد زندگى روزانه مينمايد‮.)) ‬(«بسيج‮»‬،‮ ‬شمارهٔ ‮٢‬،‮ ‬شهريور ‮٨٥٣١‬،‮ ‬ص ‮٢‬،‮ «برنامه و روش‮»)‬
اين دوگانگى سپس زمينهٔ ايدئولوژيك بسى ستيز و شكاف و كـژانديشيهاى استوار بر وا پسماندگى اجتماعى گشت‮. ‬در همان برش رويش و گسترش سوسيال دمكراسى آلمان برپايهٔ ايــن شكاف ميان تئورى ورخداد برونى برخى ساده گرايانه به آينـــدهٔ رويش و گسترش پيوستـهٔ سوسيال دمكراسى بازگشت ميدادند،‮ ‬برخى برابر درستى اين گرايشها پرسش مينهادند وآنهارا نا درست‮ ‬يا دستكم شايستهٔ بررسى دوباره ميديدند و برخى ميكوشيدند انجامناپذيرى بازفراورد بيپايان سرمايه دارى را نشاندهند و از اينراه بنبست و گذرايى آنرا‮. ‬ولى در كردار ناگزير همان سياستى دنبال ميشد كه رويزيونيسم پيش ميكشيد‮. ‬اين نيز،‮ ‬كه باز بررسى جداگانه ميخواهد،‮ ‬در برش پيشين‮ «كاوش‮» ‬و‮ «بسيج‮» ‬چنين بــازتــافــتـه ميشد‮:‬
‮((‬در برش ديگر كه آموختن دانش دستامده در پيش بود،‮ ‬شكاف ميان گرايش نگاشته وروند سياسى داده ديگر باين روشنى دريافته و برداشته نميشد‮. ‬كار شاگردان از سويى به دودلى دربارهٔ آن گرايشهاى نگاشته كشيد و در رويزيونيسم سر درآورد،‮ ‬از سوى ديگر به دوگانگى در گفتار و كردار انجاميد‮: ‬در كردار دنبال نوسازيهاى كوچك و استوارساختن كارگران در چهارچوب سرمايه دارى رفتن،‮ ‬در گفتار انقلابى بودن و گرايش انقلابى را بزبان راندن‮ ــ ‬كه خود گسسته از كردارروزانه همچون آموزشى ارمغان آورده براى كارگران مينمود‮ ‬كه بآسانى از زندگى روزانه برخـــواندنى نبود‮. ‬همين انديشه به روسيهٔ واپسمانــده كه رسيد،‮ ‬بر پايهٔ آزمون روزانه،‮ ‬همچون ناتوانى كارگران درفراتررفتن ازآگاهى،‮ ‬پس پيكار‮ «تريديونيونيستى‮» دريافته شد‮. ‬بر اينپايه سياست انقلابى از برون بميان كارگران آورده ميشود و اين جنبش كارگرى است كه اگر بخواهد انقلابى باشد بايد خودرا با آن همخوان سازد‮. ‬اين انديشه سپس بازگفت خودرا در‮ «حزب طرازنو‮» ‬استالين‮ ‬يافت كه بازتاب و افزار سركوب فراكسيونهاى جنبش كارگرى و كشيدنش زير فرمان پيروى از نيازهاى سياست دولت اتحاد شوروى بود‮. ‬تازه بر اين پايه بود كه سياست‮ «كمونيستى‮» ‬از‮ «انقلاب جهانى‮»‬،‮ «انقلاب پرولترى‮» ‬و مانند آن به جنبش مستعمرات،‮ ‬جنبشهاى دمكراتيك ــ ملى،‮ ‬جنبشهاى آزاديبخش،‮ ‬راه رشد‮ ‬غير سرمايه دارى،‮ ‬سمتگيرى سوسياليستى و مانند آن جابجا گشت‮.)) ‬(«بسيج‮»‬،‮ شمارهٔ ‮٢‬،‮ ‬شهريور ‮٨٥٣١‬،‮ ‬ص ‮٢-٣‬،‮ «برنامه و روش‮»)‬
برپايهٔ اين بينش انتقادى همهٔ آن روند كمونيستى كه جورى با‮ «لنينيسم‮» ‬و پيامدهاى آن پيوند خورده بود تباهى انديشهٔ انقلابى،‮ ‬ناتوانى،‮ ‬فرود‮ ‬يـــا سركوب جنبش كارگرى را باز ميتافت،‮ ‬نه پيشرفت و فرارفتن آنرا‮. ‬هركدام از آنها برنامه هايى خود و پيشساخته داشت كه بهيچرو از آنچه كه‮ «پيش چشممان در گذر است‮» ‬برخواندنى نبود و تنها بكمك‮ ‬يك‮ «معجزه‮» ‬ميتوانست برخداد آيد‮. ‬از اينرو هركدام دنبال فرود آمدن‮ ‬يك‮ «بحران‮»‬،‮ ‬گسست،‮ «شرايط انقلابى‮» ‬و مانند آن بود تا رخداد انگاشتهايشرا انجامپذير و‮ «ضرورى‮» سازد.انقـلاب براى آنها بهررو گسست بود،‮ ‬هم اقتصادى كه پيوندهاى پاك نوى را پديد ميآورد وهم سياسى كه بافرودآمدن‮ «وضع انقلابى‮» ‬همهٔ زمينه وچشماندازسياسى را واژگون ميساخت‮. ‬از ديدگاه انتقادى مايه هاى دگرگونى انقلابى نه همچون توان،‮ ‬همانا همچون رخداد درون سرمايه دارى پيشرفته جستنى بود و اگرچنين چيزى‮ ‬يافت نميشد بجاى پنداربافى بيهوده، آن انديشه بايد كنارنهاده ميشد،‮ ‬نه آنكه مانند‮ «ماركسيسم ــ لنينيسم‮» ‬همه گير كوشش ميشد تا‮ «توضيح‮» ‬داده شود كه رخداد برونى بدنبال‮ «خيانت‮»‬،‮ «انحراف‮»‬،‮ «آريستوكراسى كارگرى‮» ‬و جز آن بكـژراه ميرود و با فرودآمدن‮ «شرايط انقلابى‮» ‬اين روند واژگون خواهدشد‮. ‬گروه انتقادى نام اينان را از همان آغاز‮ «فيلپرستان‮» ‬نهاده بود كــــه چشمبراه‮ «ظهور حضرت فيل‮» ‬هستند‮. ‬سالها فراهم آمدن‮ «طبقهٔ كارگر‮» ‬را زيربرنامه،‮ ‬روش و چهرسازمانى‮ «حزب طرازنو‮» ‬پيش ميگفتند،‮ ‬بى آنكه در سرمايه دارى پيشرفته كوچكترين نشانى ازآن‮ ‬يـافتنى باشد‮. ‬نبود نشانها را نيز بهمان شيوهٔ فيلپرستانه پاسخ ميدادند‮. ‬در زمينهٔ اقتصادى نيز مايـه هابرايشان همچون توان ونه رخداد نهاده بود‮. ‬همهٔ ماشينرى،‮ ‬سازمان واندامگان سرمايـهٔ بزرگ تنها توان آنرا پديد آورده بود كه زير فرمان حزب و‮ «كميسيون برنامه‮» ‬درآيد‮. ‬با كنارگذاشتن اينگونه پنداربافيها تنها آن روندى پيشكشيدنى بود كه براستى درسرمايه دارى پيشرفته‮ «درهستهٔ خويش برخواندنى و هردم نشاندادنى‮» ‬باشد‮. ‬بازگفت آن درهمهٔ گسترش خويش باين سادگى نبود‮. «طبقهٔ انقلابى‮» ‬و‮ «پرولتاريا‮» ‬آنگونه كه در پيشگفتار‮ «انتقاد بر فلسفهٔ حقوق هگل‮» ‬پيشكشيده شدست،‮ ‬گرچه هسته‮ ‬يى از دريافت بسامان آينده را در خـود دارد،‮ ‬پاك ايدئولوژيك و ناپذيرفتنى است؛ در‮ «خانوادهٔ مقدس‮» ‬نيز با آميزه‮ ‬يى از ارزيابى و ايدئولوژى روبروييم؛ سپس سويهٔ ارزيابى سياسى هرچه بيشتر ميچربد و سويهٔ ايدئولوژيك هرچه بيشتر رنگ ميبازد،‮ ‬بى آنكه پاك از ميان رود‮. ‬از ميانهٔ سالهاى چهل وبويژه درسالهاى پنجاه،‮ ‬كه استخوانبندى وگرايشهاى جامعهٔ نوين هرچه بيشتررخ مىنمود،‮ ‬رفتـه رفته براى بينش كمابيش مو شكـاف روشن ميشد كه‮ «طبقهٔ انقــــلابى‮» ‬و‮ «پرولتاريا‮» ‬يكى نيست و نميتواند باشد‮. ‬همهٔ روند زندگى روزانه و پيكارهاى بازتاب آن نشـــان ميداد كه از سويى جوشش بفرايند اجتماعى هرچه گسترده تر و ژرفتر انجام ميپذيرد و ازسوى ديگر پيكارهاى بازتاب آن در گروههاى مردمى هرچه بيشتر همهٔ مردم را با همهٔ سايه روشنهاى خود دربر مبگيرد‮. ‬اين‮ «مردم‮» ‬گرچه در كناره هاى خويش پيرو همان روال زايش،‮ ‬رويش‮ ‬يا ميرش،‮ ‬پيرو فراز و فرود زندگى اجتماعى و كنش ميان ساختارهاى نو و كهنه است،‮ ‬در هستهٔ خويش فراوردهٔ پيوندهاى نو،‮ ‬مزدبگيران جامعهٔ سرمايه دارى است كه كارگرانرا تشكيل ميدهد‮. ‬جوشش كار مغز و تن چنان گسترده،‮ ‬ژرف و با آهنگى توفانى انجام ميگيرد كه كوشش در فروكاستن كارگران به‮ «پرولتاريا‮»‬،‮ ‬كه انجامناپذيرست و تنها برسميت شناختن‮ «حقوقى‮» ‬بخشهايى و بيشتر بخشهاى پسمانده تر از آب درميآيد،‮ ‬گامى بپس ونديدن رخدادگى برونى است‮. «كارگران‮» ‬و»طبقهٔ انقلابى‮» ‬در‮ «كاوش‮» ‬داراى ساختـارى چنين پيچيده بود و تنها‮ «پرولتاريا‮» ‬را باز نميگفت‮. ‬براى دريافت بيشتر چهـارچوب و روش بازتاب آن خواننده را به نوشتهٔ‮ «كمونيسم انتقادى‮» ‬بازگشت ميدهيم‮ («كاوش‮»‬،‮ ‬شمارهٔ ‮٨‬،‮ ‬آذر ‮٧٥٣١‬،‮ ‬ص ‮١-٨١). ‬اينجا كه سخن ازديدگاه مشترك است تكهٔ زيررا از‮ «بسيج‮» ‬ميآوريم‮:‬ ((‬بر اينپايه دگرگونى كمونيستى آن جريان مادى تكامل و پويش سرمايه دارى است كـه در كردار طبقهٔ انقلابى بازگفت خويش را مييابد و به برپاكردن جامعهٔ آزاد و خودخواستهٔ مردمان ميانجامد‮. اين جريانرا كوتاه چنين ميتوان بزبان راند‮: ‬اجتماعى گشتن هرچه بيشتر نيروهاى بارور هم درون خويش بصورت سامان و سازمانيابى هرچه موبموتر جريان توليد و پديد آمدن زمينهٔ خودگردانى در واحدهاى توليدى و هم در پيوند با‮ ‬يكديگر بصورت بستگـى و وابستگى هرچه بيشترسرمايه ها،‮ ‬فروخورده شدن سرمايهٔ كوچك،‮ رشد اندازه و كمينهٔ‮ (‬حد اقل‮) ‬سرمايه،‮ ‬جوشش سرمايه ها و پديدآمدن تافته هاى صنعتى ــ بازرگانى ــ مالى كــه زمينهٔ برنامه ريزى سرتاسرى را فراهم ميآورد‮. ‬بازتاب اين جريان در كردار مردمان همچون سياسى گشتن آنان و گرايش به دردست گرفتن،‮ همگردانى‮ ‬يا خودگردانى كارهاى همگانى است كه چيزى جز همگانى گشتن سياست نميباشد‮. ‬هستهٔ اين مردمانرا،‮ ‬كه جز مزدبگيران جامعهٔ سرمايه دارى نيستند،‮ ‬كارگران تشكيل ميدهند‮.)) ‬(«بسيج‮»‬،‮ ‬شمارهٔ ‮١‬،‮ ‬بهمن ‮٧٥٣١‬،‮ ‬ص ‮٢-٣‬،‮ «برنامه و روش‮»)‬
‮٣ - ‬دگرگونى سرانجامين انقلابى بدست كارگران وجنبش كارگرى در بنياد خويش،‮ ‬برداشتهاى ايدئولوژيك را كه كنار گذاريم،‮ ‬ارزيابى و بينش سياسى است و هنوز نيز نشـاندادنى نميباشد‮. ‬يكى از برنامه هاى گروه»‬كاوش‮» ‬بررسى موشكافانهٔ اين پرسش بود‮. ‬اين دوگانگى در آنهنگام چنين بازتافته ميشد‮:‬
از سويى خودرهانى كارگران،‮ ‬اينكه درستگى جنبش،‮ ‬فرايند آن،‮ ‬سرانجام بدين پله مىرسد و نه تنها بخشى و چهرى از آن‮. ‬همهٔ چهرهاى آگاه و ناآگاه آن سويه هاى فرايند و درستگى فراگيرى هستند كه درآن ميپويند و هيچكدام بتنهايى نميتواند بازگو و جانشين درستگى گردد‮. ‬انديشه هايى مانند‮ «حزب طبقهٔ كارگر‮»‬،‮ «حزب طراز نو‮»‬،‮ «حـزب پيشرو‮» ‬و مانند آن در بهترين گونهٔ خويش بازگوى نشكفتگى و واپسماندگى جنبش سياسى است‮.‬
‮((همهٔ جريان از ديدگاه پيكار انقلابى و مايهٔ مردمى آن چيزى نيست جز خودرهانى كارگران‮. ‬اين جريانى است كه در آن طبقهٔ انقلابى توانهاى انقلابى خويش را برخداد ميآورد،‮ ‬كردارى اجتماعى است كه بايد بدست خود وى انجامپذيرد،‮ ‬راهى پرپيچ و خم كه اشتباهات و كژرويهايش همراههٔ ضرورى سپردن آن ميباشد‮. ‬دريافت واپسمانده‮ ‬يى كه‮ «حزب پيشرو‮» ‬را جانشين طبقه ميسازد و از آنراه اشتباهات و كـژرويهارا جلوگرفتنى مىانگارد فراموش ميكند كه كـژروى خود سويه‮ ‬يى از آموختن راه درست است و تا كسى كاررا خود انجام ندهد،‮ ‬اشتباه نكند و كـژ نرود راست رفتن را نميآموزد‮. ‬از اينرو كمونيسم انتقادى آگاهانه در راه شكفتن توانهاى فكرى،‮ ‬سياسى و سازمانى همهٔ لايه هاى فرهنگى كارگران پيكار ميكند و پيرو بيچون و چراى آزادى و شكفتن آزادانهٔ گرايشهاى فكرى،‮ سياسى و سازمانى جنبش كارگرى است‮. ‬خودرا‮ ‬يكى از اين گرايشها ميداند و اگر بايد از برخورد و پيكار با گرايشى ديگر سرباز نميزند،‮ ‬ولى همواره با درنظر گرفتن اصالت كل جنبش كارگرى در برابر تك تك چهرهاى سازمانى و سياسى آن‮. ‬و همچنين از اين ديدگاه طبقهٔ كارگر نميتواند‮ ‬يكبار براى هميشه نمايندگى خويش را باين‮ ‬يا آن سازمان سياسى واگذار كرده باشد‮.)) ‬(«بسيج‮»‬،‮ ‬شمارهٔ ‮١‬،‮ ‬بهمن ‮٧٥٣١‬،‮ ‬ص ‮٣-٤‬،‮ «برنامه و روش‮»)‬
ازسوى ديگر‮ ‬يكچنين بازتاب آگاه روند انقلابى از آنجاكه دريافت روند برونى همچون فرايندى در رويش و جوشش است،‮ ‬هرچه نيز رخدادگى را موبمو بازتابد،‮ ‬ازآنجاكه سويه ها و پويشى را درآن مينهد،‮ ‬پيش ميبيند و ميگويد كه هنوز درآن نيست و رخ نداده است،‮ ‬جزنمونه‮ ‬يى بخرد از آن نيست و رخدادگى بهيچرو‮ «وظيفهٔ‮» ‬پيروى از آنرا ندارد و ميتواند راه ديگرى رود ويا بدرستى با آن نخواند‮. ‬اينجا نيز انديشه و بينش است كه بايد دگر گـردد و خود را با رخدادگى همخوان سازد،‮ ‬نه اينكه مانند گمراهى همه گير در‮ «ماركسيسم‮ ــ لنينيسم‮» ‬گمانبرده شود رخدادگى بدنبال‮ «خيانت‮» ‬كـژ رفته است و براى‮ «توضيح‮» ‬آن انديشه هايى چون‮ «مرحله‮»‬،‮ «آريستوكراسى كارگرى‮» ‬و مانند آن بافته شود كه در بنياد خود چيزى نميگويد جز آنكه طبقهٔ كارگر تنها ازروى بدبختى انقلابيست‮.‬
‮((‬بر اينپايه پيوندى پيچيده ميان روند انقلابى وبازتاب آن برپــا است‮. ‬يكى اينكه بازتاب آگاه روند برونسر نيازمند پله‮ ‬يى از شكفتن و شكافتن اين است تا انجامپذيرگردد‮. ‬دوم اينكه بازگفت آگاه روند انقلابى،‮ ‬از آنجا كه اينيكى هر پله اش برداشت پلهٔ پيشين و خـــودبرداشته در پلهٔ ديگر است،‮ ‬شناختش را همچون فرايند پيشنهاده دارد‮. ‬پس درستگى باز فراورده درون سر نه هنوز رخداده،‮ همانا رخدادنى است‮ ‬،‮ ‬كه ولى زير بستگيهاى داده‮ ‬يى ميتواند رخ ندهد و زمينهٔ پيكار راه ديگرى جز برداشت درونسر بازگوى انقلابى خويش بر گزيند‮. ‬اينجااست كه شكاف ميان خرد و رخدادگى آغازو برداشت شناخت پيشين در شناختى نو بايسته ميگردد‮ ــ و اين برداشت تنها بآنچه كه رخ نداده است فروكاسته نيست‮. ‬سوم اينكه شناخت نو خود نيازمند پله‮ ‬يى ازشكفتن و شكافتن مايه هـاى برونسر خويش است‮ ــ ‬كـه گاه همانگاه داده نيست‮. ‬از اينرو‮ ‬يكى از سويه هاى بازگفت بالا برخورد انتقادى پيوسته بـه زمينه،‮ ‬پيشداده و نهاده هاى خويش است‮.» )) («كاوش‮»‬،‮ ‬شمارهٔ ‮٨‬،‮ ‬آذر ‮٧٥٣١‬،‮ ‬ص ‮٣-٤‬،‮ «كمونيسم انتقادى‮» )‬ ‮٤ - ‬دمكراسى بورژوايى دربينش انتقادى جايگاه ويژه‮ ‬يى داشت‮. ‬نخست ازديدگاه زمينهٔ سياسى و پيشنهادهٔ جنبش،‮ ‬كه بايد هردم گسترده تر ميشد،‮ دوم همچون بازگوى پيــوند سرتاسرى و پلهٔ اجتماعى گشتن سازماندهى سرتاسرى جامعه،‮ ‬پس دولت‮. ‬از اين ديدگاه دولت كارگرى بدون نگهداشتن چهرهاى دستامدهٔ دمكراسى بورژوايى و گسترش آن پنداشتنى نبود،‮ ‬دولت كارگرى نبود‮.‬
((‬بدينگونه دمكراسى سياسى از نيازهاى بنيادى جنبش كارگـرى است‮. ‬هيچ طبقهٔ اجتماعى بدون پله‮ ‬يى درخور از فرهنگ نميتواند فرمانروايى خويش را در جامعه انجام دهد‮. ‬و اگر زندگى طبقه‮ ‬يى را كه بفرمانروايى ميرسد نيك دنبال كنيم ميبينيم هرگام از آن همانگاه گامى درراه دستاورد مايه هاى فرهنگى و سياسى بايسته براى اين فرمانروايى است‮. ‬زندگى و پيكار كارگران نيز درون سرمايه دارى چنين گامهايى را برميدارد‮. ‬روند همگانهٔ آن بهبود زندگى روزانه از سويى و دستاورد و گسترش دمكراسى بورژوايى ازسوى ديگر است‮. ‬گرچه اين دمكراسى با برپا نگهداشتن‮ ‬يا آفريدن ميانجيهايى كه سرانجام فرمانروايى بورژوازى را استوار ميسازد هنوز نيمه كاره و نارسا ميباشد،‮ ‬ولى گاميست بس بزرگ بپيش كه نميتوان ازش چشم پوشيد،‮ ‬بايد فراتر از آن رفت‮. ‬برچيدن چهرهاى دستامدهٔ دمكراسى بورژوايى مانند آزادى گفتن،‮ ‬نوشتن،‮ ‬گروه،‮ ‬دسته،‮ ‬سنديكا،‮ ‬حزب و‮ … ‬بنام‮ «سوسياليسم‮» ‬بازگوى فرمانروايى بر كارگران و ازديدگاه خودرهانى كارگران گاميست بپس‮.)) ‮(«بسيج‮»‬،‮ ‬شمارهٔ ‮٢‬،‮ ‬شهريور ٨٥٣١‬،‮ ‬ص ‮٩‬،‮ «برنامه و روش‮»)‬
گروههاى چپ متأثر از‮ «ماركسيسم ــ لنينيسم‮» ‬پيوند واگسسته‮ ‬يى با دمكراسى بورژوايى دارند‮. ‬و نيك كه بنگريم ميبينيم آنكه دنبال‮ «تشديد تضادهاى امپرياليسم‮» ‬و فرود آمدن‮ «وضع انقلابى‮» ‬است تا سرمايه دارى را برچيند و فرمانروايى‮ «حزب طبقهٔ كارگر‮» ‬را برپا سازد نيازش به چهرهايى ازدمكراسى بورژوايى تاآنجااست كه خويشتن رااستوارسازد‮. ‬از چنين ديدگاهى پيكار با سرمايه دارى از زيرزمين و شرايط مخفى و بيك سخن برون از دمكراسى بورژوايى نيز پنداشتنى است،‮ ‬زيرا جوشش طبقاتى برايش جزحزب نيست كـــه اين نيز گاه گروهك كوچكى بيش نيست‮. ‬و چنين است كه شكستن دولت بورژوايى نيز برايش خرد كردن ماشين دولتى و براوردن نهادهاى حزبى و وابسته بحزب ميباشد و نه فراترازسازماندهى سرتاسرى بورژوايى رفتن‮. ‬فرارفتن چه در زمينهٔ سياسى و چه سازماندهى نتنها برچيدن نيست،‮ ‬همانا نگهداشتن و افزودن است‮. ‬از اينرو براى اينكه چنين‮ «سوء تفاهمى‮» ‬نشود چنانكه بالاتر آورده شد در‮ «بسيج‮» ‬بدنبال‮ «بايد فراتراز آن رفت‮» ‬باز‮ «آزادى گفتن،‮ ‬نوشتن،‮ ‬گروه،‮ ‬دسته،‮ ‬سنديكا،‮ ‬حزب و‮ …» ‬ياد آورى شده است،‮ ‬چون اين‮ «سوء تفاهم‮» ‬از بيماريهاى ديرين است‮. ‬فراتر از آن رفتن‮ ‬يعنى آنرا نگهداشتن و بر آن افزودن‮. ‬اين بويژه در پيوند با دولت بس بنياديست زيرا اجتماعى كردن ناگزير از اندام سـازماندهى سرتاسرى جامعه،‮ ‬دولت،‮ ‬سر درميآورد‮. ‬ولى هر دولتى كردنى اجتماعى كردن نيست‮. ‬تنها دولتى كردنى ميتواند اجتماعى كردن باشد كه در آن جامعه دولت اجتماعى شده از انحصار گروهى ويژه بدرآمده باشد‮. ‬در اينزمينه نيز دولت دمكراتيك بورژوايى بار ها بدين نزديكتراست تا دولتهاى‮ «سوسياليستى‮». ‬اين دريافت هنگاميكه پس از انقلاب ايران بيمارى پيكار با سرمايه دارى از ديدگاه واپسمانده و واپسگرا درون‮ «چپ‮» ‬ما همه گير شده بود چنين به نگارش آمد‮:‬
‮((‬امروز روشنترين بازگوى چشمتافتن از پيكار طبقاتى درون‮ «چپ‮» ‬ايران برتر شمردن پيكار با سرمايه دارى از پيكار درراه دمكراسى و حقوق دمكراتيك بورژوايى است‮. ‬فراموش ميشود كه تنها همچون دستامدهٔ زمينهٔ سرمايه دارى و جنبش كارگريست كه برداشتن سرمايه دارى گامى بپيش ميتواند باشد‮. ‬بويژه هنگاميكه هنوز كارگران بآن اندازه از جوشش و چهرگيرى طبقاتى خويش نرسيده است،‮ ‬پيكاردرراه استوار ساختن نهادهاى پيكار آشكارطبقاتى،‮ ‬پس پيكار درراه دمكراسى سياسى و حقوق دمكراتيك بورژوايى،‮ ‬نتنها به پيكار با سرمايه دارى،‮ ‬همانا به پيكار براى اين‮ ‬يا آن خواست اقتصادى،‮ ‬هرچه نيز‮ «حياتى‮» ‬باشد،‮ ‬برترى دارد‮. ‬زيرا اين خواستها نتنها ازراه پيكار طبقاتى دستاورده ميشود،‮ ‬همانا تنها از اينراه است كه ميتواند برپا نگهداشته شود‮. ‬بخشى از‮ «چپ‮» ‬ايران كه ماركسيسم نه در پيوند با جنبش كارگرى،‮ ‬همانا از پس شيشهٔ كبود فروپاشى لايه هاى ميانه بچشمش خورده است،‮ ‬همهٔ فرزانگيش اينست كـه سرمايه دارى نظامى‮ ‬غارتگرميباشد و سرمايه داران كارگران را‮ غارت و استثمار ميكنند،‮ ‬پس بايد توده هــا را براى برچيدن اين نظام بسيجيد‮. ‬پيشكشيدن و در دستور روز نهادن پرسش،‮ ‬هنگاميكه ميانجيهاى تاريخى رخداد آن آماده نيست تنها كمك به گسترش هرجمرج همگانى،‮ ‬همنوايى با نيروهاى واپسگرا و سنگ انداختن درراه چهرگيرى پيكار طبقاتى است‮. ‬اگر در كشور پيشرفتهٔ سرمايه دارى براى نمونه كارگران براى دولتى كردن‮ ‬يكانهاى بزرگ صنعتى پيكار ميكنند و در دستور روزش مينهند،‮ ‬پيش از آن بسى گره ها گشوده و ميانجيها دستاورده اند‮. ‬از راه‮ ‬گزينش همگانى و همچنين جنبش سنديكايى و سياسى نيرومند خويش ميتـوانند در دولت و سياست كارگر افتند،‮ ‬زمينهٔ افتادن اين گروه دولتى‮ ‬يا پيروزى آن گروه دولتى را فراهم آورند،‮ … ‬ولى در زمينه‮ ‬يى كه هنوز نه جنبش نيرومند سنديكايى هست،‮ ‬نه مردمسـالارى وآزادى سياسى گزينش همگانى، چگونه ميتوان‮ ‬يكانهاى دولتى شده را از ديدگاه چهرگيرى جنبش كارگرى گامى بپيش دانست؟ اگر پيشتر سرمايه دار شخصيت حقوقى جدا از دولــت بود كه در پله‮ ‬يى از برخورد از نيروى دولتى براى سركوب كمك ميگرفت،‮ ‬اكنون دولت،‮ ‬دولتى كه بهيچرو نميتوان در چهارچوب سياست روز برآن كارگر افتاد،‮ ‬دولتى كه ميبرد وميدوزد و‮ … ‬اكنون اين دولت همچون كارفرما،‮ ‬ولى نه بنام كارفرما،‮ همانا بنام‮ «جامعه‮» ‬برابر كارگران ايستاده است و هر كوشش در چهرگيرى طبقاتى ويرا بنام‮ «جامعه‮» ‬سركوب ميكند‮. ‬در چنين زمينه‮ ‬يى پيكار درراه استوارساختن نهادهاى پيكار طبقاتى،‮ ‬دستاورد آزاديهاى سياسى،‮ ‬بچنين بندبازيهاى‮ «سوسياليستى‮» ‬برترى دارد‮. ‬نه اينكــه دولتى كردن دراين پله بهررو گامى بپس باشد‮. ‬نه‮. ‬چه بسا كه بسيارى گريزناپذير نيز باشد‮. ‬اينجــا سخن از ديدگاه پيكار طبقاتى و برترى داشتن پيكار درراه دستاورد آزاديهاى بايسته بـراى چهر گيرى جنبش كارگرى به پيكار درراه دستاورد چيزهايى است كه تنها بر زمينهٔ پيكار شكفتهٔ طبقاتى گامى بپيش ميباشد‮. ‬چپ انقلابى تنها با برگزيدن چنين ديدگاهى است كه ميتواند خويشتن را از نيروهاييكه فروپاشى و گذر ميانطبقاتى را باز ميتابند جدا و برجسته سازد و درراه پيكريابى جنبش كارگرى گام بردارد‮.)) ‮(«بسيج‮»‬،‮ ‬ارديبهشت ‮٠٦٣١/١‬،‮ «ديدگاه پيكار طبقاتى‮»)‬
اينها فشردهٔ آن بينش همگانه ــ تئوريك انتقاديست كه در‮ «كاوش‮» ‬و سپس دنبالهٔ سياسى آن‮ «بسيج‮» ‬بازتاب‮ ‬يافت‮. ‬بيشتر آنها برپايهٔ آرايش همگانى فرهنگى چپ ايران كــه بالاتر از آن سخن رفت ناگزير در برخورد باين‮ ‬يا آن پرسش‮ ‬يا گروه و نه بررسى جداگانه پيشكشيده شد و گسترش درخور خويش را نيافت‮. ‬برخى ازبينشهاى انتقادى مانند چهرهاى سازمانيابى كارگران،‮ ‬پلهٔ تاريخفرهنگى و پديدارى آن همچون هميارى،‮ ‬شورا و سنديكا نيز بازتاب نيافت چون زمينه اش فراهم نبود‮. ‬فزون بر آن پرسش و ديدگاههاى انتقادى ديگرى نيز چه در زمينهٔ همگانه ــ تئوريك،‮ ‬چه درزمينهٔ بررسى جامعهٔ ايران بازتاب‮ ‬يافت كه در بالا‮ ‬يادش نياورديم چون هدف تنها دادن سرنخى براى دنبالكردن رشتهٔ انتقادى‮ «كاوش‮» ‬و‮ «بسيج‮» ‬بود‮.