هادى بلورى
٢ اسفند ١٣٨٥


کودتای سوّم اسفند ١٢٩٩ ش
و
راه یابی رضاخان در حوزه اقتدار سیاسی


سوّم اسفند امسال مصادف باهشتادوششمین سال وقوع کودتا درایران است. این رویداد یکی ازپیچیده ترین و در عین حال بحث برانگیزترین پدیده های تاریخ معاصر ایران است. درباره انگیزه، علل و ضرورت انجام آن از همان روزهای نخست تا بامروز، چه درایران وچه درخارج ازآن، داوریها و پیش داوریهای فراوانی صورت گرفته است. اما، اسنادومدارک چند دهه اخیر بر جریان انجام کودتا و پی آمدهای ناشی ازآن، به ویژه برنقش رضا خان درتدارک و به ثمر رساندن آن، روشنائی بیشتری بخشیده است.
لازم به توضیح نیست که درگذشته اغلب رویدادهای داخلی میبایست درخدمت پیشبرد منافع ومصالح قدرتهای بیگانه مسلط برکشورهدایت می گردید. ازهمین رو ضرورت انجام کودتا را سه عامل اساسی همزمان اجتناب ناپذیرکرده بود:
١ بی ثباتی حکومت، آشفتگی سیاسی و فقر اقتصادی روبتزاید جامعه، بویژه پس ازبقدرت رسیدن احمد شاه،
٢ پیروزی انقلاب سال ١٩١٧ م در روسیه وبقدرت رسیدن بلشویکها،
٣ پیش گرفتن سیاست جدیدازطرف دولت انگلستان درمنطقه، بخاطر مقابله بانشر و رسوخ افکار انقلابی در مستعمراتش.
١- درآستانه کودتا حکومت تهران بسیار ضعیف وبی اختیار شده بود. این ضعف فلج کننده آنچنان پی آمد منفی داشت که درمدت ١٢ سال، یعنی درفاصله بقدرت رسیدن احمد شاه تاسال کودتا، بیش ازپنجاه باردولت تغییرکرد. درچنین اوضاع و احوالی، ازمجلس هم کاری ساخته نبود. ازیکطرف نفاق ودشمنی توأم با بگومگوهای پایان  ناپذیر دو گروه «مشروطه خواه» و «مشروعه طلب» درآن و از طرف دیگردرگیری همه روزه مجلس با دربار، یکسره امید مردم را جهت بهبودوتغییراوضاع اقتصادی وسیاسی به یأس تبدیل کرده بود.
درکنارهمه این مشکلات ومصیبت های جورواجور، شروع جنگ جهانی اول و اشغال ایران توسط نیروهای متخاصم سه کشورروسیه، انگلستان و عثمانی به نابسامانی وفشارموجود، وسعت وعمق بیشتری بخشید.
باآنکه دراین جنگ بی طرفی ایران اعلام شده بود، بااین وصف تهاجم صورت گرفت و مملکت به صحنه درگیری این سه نیروی متخاصم درآمد. وقوع این جریان مستقیماً براقتصادایران اثر ویران کننده داشت. کشاورزی که قسمت اعظم درآمد مملکت ازآن حاصل می شد، بااین تهاجم به نا بودی کشیده شد و توسعه نیم بند صنعت هم راکد ماند. همان مقدار محصول دامی وزراعی هم که بدست می آمد، عمدتاً توسط قوای مهاجم به تاراج می رفت که نتیجه آن قحطی سنگینی بود که درزمستان ١٢٩٧ ش رویداد و با خود «تقریباً یک چهارم جمعیت کشاورز» ١ را بکام مرگ کشاند.
٢ – درهرج ومرج و گیرودار اوضاعی چنین درهم وبرهم و ازهم پاشیده، پیروزی انقلاب در روسیه اثری مثبت بر اوضاع داخلی ایران گذاشت. قوای روسی که شمال ایران رادراشغال خود درآورده بود، آنجا را ترک گفت و حکومت بلشویکی درسال ١٢٩٧ ش/١٩١٨ م همه امتیازهای دولت تزاری را ملغی اعلام کرد و همچنین مفاد پیمان های سری ١٢٨٦ ش/١٩٠٧ م و ١٢٩٣ ش/١٩١٥ م را که دو دولت انگلستان و امپراطوری روسیه طبق آنها ایران را بین خود تقسیم کرده بودند، افشا کرد.
بااین پیش آمد، نفوذ و سلطه روسیه بر سرنوشت اقتصادی و سیاسی ایران که از اوائل قرن نوزده تا جنگ جهانی اول ادامه داشت، پایان گرفت وبا آن مردم امیدوار شدند که درآینده روابط و مناسبات بین دو کشور برمدار عدالت و قبول حق تساوی حقوق طرفین برقرارگردد.
٣ – در این میان با عدم حضور رقیب، جمیع تلاش انگلستان براین امرمتمرکز گردید که موقعیت و سلطه انحصاری خود را در ایران ابدی سازد. انجام این وظیفه بعهده لرد «کرزن» (Lord Robert Curzon) وزیر امور خارجه انگلیس واگذار گردید، چون او همواره «معمار سیاست بریتانیا درایران» بشمار می رفت. این برنامه باید در چهارچوب قراردادی که بعدها به «قرارداد وثوق الدوله» معروف گردید، به انجام می رسید. طرح اولیه آن در سال ١٢٩٨ ش/١٩١٩ م در مذاکرات سه جانبه وثوق الدوله، نصرت الدوله (فیروز) و «کاکس»(Sir Percy Cox ، وزیرمختار انگلیس درایران ١٩٢٠- ١٩١٨ م و عاقد قرارداد ١٩١٩) ریخته شد.
پس از آنکه قرارداد با کار مشترک وثوق الدوله، صارم الدوله (مسعود) ونصرت الدوله (فیروز) تنظیم گردید، به احمدشاه عرضه شد وسپس جهت تصویب به مجلس پیشنهاد گرد ید. ولی مجلس چهارم باطرح قرارداد مخالفت کرد و علیه آن جبهه گرفت. به اینترتیب نه تنها وثوق الدوله موفق نشد قرارداد را از تصویب مجلس بگذراند، بلکه جانشینان او مشیرالدوله و سپهدار نیز نتوانستند در این باره موفقیتی بدست آورند.
با علنی شدن متن قرارداد که سرپرستی دائمی انگلستان را برا یران متحقق می گرداند، مردم به هیجان و شورش درآمدند و در سه ایالت مهم مملکت: گیلان، آذربایجان و خراسان، مردم علیه حکومت وثوق الدوله وانگلستان بپاخاستند که رهبری آنها را «کوچک خان جنگلی»، «شیخ محمد خیابانی» و «کلنل محمد تقی خان پسیان» بعهده داشتند.
در عمل، این رهبران با همه پایبندی شان به سنت های ملی و عشق به آزادی و تعلق فکری و احساسی به ناسیونالیسم ایرانی قادر نشدند ازچهارچوب رهبران حرکت های تحول طلب محلی بیرون آیند و به آن حرکتها خصلت سراسری ببخشند وبا آن جامعه ایران را ازحالت ایستائی ورکود که دربی سامانی و کشمکش های سیاسی، آشفتگی وازهم گسیختگی اقتصادی، فقر عمومی، پراکندگی نیروهای اجتماعی، دشمنی وعداوت قبیله ای و قومی فرو رفته بود، بدرآورند و با محو سیستم ملوک الطوایفی به وحدت ملی یاری رسانند و با خاتمه دادن قدرت عناصر بیگانه طلب، به حفظ تمامیت ارضی کشور دست پیدا کنند!
باهمه اینها، پایان گرفتن جنگ جهانی اول که یکی از نتایج مهم و برجسته آن سقوط امپراطوری عثمانی بود، باخود تکه پاره شدن سرزمین اعراب را به همراه داشت که بخشی از آن تحت سرپرستی انگلستان درآمد.
کاتوزیان درباره این دوره از تاریخ سیاسی خاورمیانه می نویسد:
((جغرافیای سیاسی خاورمیانه دستخوش تحولی بنیادین بود، تکه تکه شدن سرزمین های عرب و حاکمیت یافتن بلشویک ها در روسیه عوامل جدیدی را در معادلات قدرت منطقه واردکرده بود.)) ٢
در تعقیب ظهور همین معادلات جدید قدرت در خاورمیانه بود که دولت انگلیس را به فکر پایه ریزی یک ایران مقتدر، با حکومتی متمرکز انداخت. ولی دراین زمان ایران خود در بحران عمیق اجتماعی بسرمیبرد و تصویری آشفته وازهم گسیخته داشت که درآن صدای طغیان و یاغیگری از هرگوشه مملکت به گوش می رسید. از یکطرف شیخ خزعل درپناه کامل دولت انگلیس برایالت نفت خیز خوزستان حکم میراند وازطرف دیگرصدای خود مختاری قبیله ای از همه جا بلند بود. بهمه اینها راهزنی و چپاول دسته های عشایری هم اضافه می شد که یکسره مملکت را به ناامنی عمومی کشانده بود و جهت مقابله با آن نیز از دست حکام ایالات کاری ساخته نبود. دراین میان احمدشاه هم کاری بکار مملکت نداشت ومشغول انجام کارهای مورد علاقه خودش بود:
((مشغله فکری اش بیش از هرچیز گردآوری ثروت بود... درنوجوانی شروع به احتکارغلات کرد. دراوائل ١٩١٩ دربورس پاریس به خریدوفروش سهام پرداخت.)) ٣
دراین گیرودار، درزمان زمامداری سپهداررشتی (فتح اله اکبر)، افسران روسی ازفوج قزاق اخراج شدند. پس ازاین جریان سپهدار، فرماندهی فوج قزاق رانیز بعهده سرلشگر «ادموندآیرونساید» (Edmund Ironside)، فرمانده افسران انگلیسی درتهران واگذارکرد.
ازهمین زمان، خیلی زود استعداد فوق العاده نظامی، تیزهوشی وبی پروائی رضاخان موردتوجه آیرونساید قرارگرفت و بمرور زمان انجام کارهای پرمسئولیت نظامی به او واگذار گردید، تا جائی که درغیاب آیرونساید، فرماندهی فوج قزاق به رضاخان داده می شد.
هنگامیکه آیرونساید برای اولین باربدیداراحمدشاه رفت، بی خیالی واحساس بی تفاوت او نسبت به مردم و مملکت اورا متحیر کرد:
((... مردی چاق وجوان درقبائی خاکستری رنگ دربرابرخوددیدم که ازحرفهای من ناراحت بخود می پیچید. مشاهده موجودی بشری چنین مفلوک در مقامی چنین والا بنظرم دردناک آمد. متأثر بود ازاینکه افسران روسی می روند... بعدموضوع راعوض کرد: «تنها راه های امن آنهائی است که زیرنظرانگلیسیهاست ...» بنابراین مامی توانیم به او کمک کنیم. می خواهد مقداری پول به بانک خود دربمبئی بفرستد.«ستون موتوری بریتانیا به بغداد یگانه طریق امن است». ابتداء نفهمیدم که چه توقعی ازمن دارد، ولی کم کم دستگیرم شد که مقداری پول ایرانی به صورت سکه های بزرگ نقره به اندازه پنج فرانکی های فرانسه دارد. ارزش این بار سنگین نقره درحدود ٥٠٠ هزار لیره است. آیا هیچ می داند که وزن اینها چقدر است، و حملشان چندتا کامیون می خواهد؟ به اوگفتم ما برای قشون خود پول ایرانی لازم داریم. چراآنهارا به بانک شاهی نمی فروشد. پیشنهاد مرا ردکرد. گفتم به نظر من اشتباه می کند ... باتبسم شیطنت آمیزی به من نگریست، وبزبان فرانسه گفت: «شاید حق با شما باشد، ژنرال عزیز، ولی فراموش نکنید که اساساً هرکه بفکرخویش است.» تکلیف ایران با چنین فرمانروائی چیست؟ تعجب نیست که مملکت اینهمه به گل فرورفته است. ایران به مردی مقتدر نیاز دارد که از این ورطه بیرونش بکشد ...)) ٤
شاید در تعقیب همین ملاقات و آشنائی با روحیات احمدشاه بود که آیرونساید دردیماه ١٢٩٩ در خاطرات خود نوشت:
((یک دیکتاتوری نظامی می تواند مشکلات ایران راحل کند و ما امکان پیدامی کنیم بی هیچ دردسری قوایمان راازایران بیرون ببریم.)) ٥
سرانجام مقدمات کودتا بوسیله آیرونساید بادستیاری یک افسرانگلیسی دیگربنام «هنری اسمایس» (Henry Smythe)، تدارک دیده شدو روز ٢٨ بهمن ماه رضاخان درمعیت دوهزار نفر قزاق از قزوین راهی تهران شد و روز سوم اسفند تقریباً بدون خونریزی و بدون مقابله بامقاومت جدی نیروهای دولتی، شهر را بتصرف خود درآورد.
پس ازآن روز ٥ اسفند احمدشاه سید ضیاء الدین طباطبائی را که به انگلستان متمایل بود، مأمور تشکیل کابینه کرد که در آن پست وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا به رضاخان واگذار گردید. حکومت سید ضیاء بیش از سه ماه دوام نیاورد و پس از برکناری از کار، به تبعید فرستاده شد.
ازاین زمان تا زمان نخست وزیری رضا خان که دو سال طول کشید، پنج کابینه تشکیل گردید که در همه آنها پست وزارت جنگ وفرماندهی کل قوا با رضا خان بود. اوکه قبل ازاین درجنگ علیه سالارالدوله، برادرمحمدعلی شاه که برای بازگرداندن او به تخت سلطنت تلاش می کرد، شایستگی نظامی وتوانائی رهبری خودرا به اثبات رسانده بود، توانست اینباربا شرکت درحکومت جاده اقتدارسیاسی خودرا نیزهموار کند. او در این فاصله دوساله موفق شد از یکطرف بارسیدگی نزدیک به وضع ارتشیان، تأمین نیازمندیهای آنان وپرداخت منظم حقوقشان اعتماد و وفاداری آنها رانسبت بخود بدست آورد و از طرف دیگر با تغییراتی که کم وبیش درشکل و محتوای کار حکومت پیش آمده بود، قادر شد نه تنها حمایت افرادی هم چون سلیمان میرزااسکندری وجوانان اصلاح طلب وتحصیل کرده غرب را که درحزب «تجدد» گردآمده بودند به سوی خودجلب کند، بلکه همچنین از پشتیبانی برخی از سیاستمداران و نیروهای سیاسی ایرانی مقیم خارج ازکشور نیز برخوردار گردد:
((بین سیاستمداران ایران که درزمان جنگ درتهران باقی مانده بودند وآنهائیکه گاهی از کرمانشاه و گاهی ازخارج جنبش ملی را درداخل هدایت میکردند پایه تفاهمی کامل بوجود آمد. نظام السلطنه ازطریق سوئیس به ایران برگشت و بعداً استاندار خراسان شد. تقی زاده، فرزین، عبدالقاسم و مدرس به وطن بازگشتنند، سه نفر اول بعدها به مقامهای بالائی رسیدند و مدرس نیز به نمایندگی مجلس انتخاب گردید.)) ٦
باین ترتیب با بسیج وپشتیبانی همه این نیروهای اجتماعی راه نخست وزیری رضاخان درآبانماه ١٣٠٢ هموارگردید. ازهمین زمان شک وتردید و شایعات بدبینانه رواج روزانه پیدا کردو بقول «ریچارد کاتم» عده ای سخت متقاعد شده بودند:
((... که بریتانیا رضاخان رابعنوان مرد قدرتمند بالقوه ایران دست چین کرده و بعد هم در مورد استقرارکنترل استبدادی و حکومت مطلقه به او رهنمودهائی داده است... حتی پیش از کودتای سوم اسفند ١٢٩٩ مسیر پرپیچ و خم آینده رضاخان را ترسیم کرده و تا مرحله قدرت مطلقه او را پیش بینی نموده اند.)) ٧
درحالیکه:
((حتی سید حسن مدرس، سرسخت ترین مخالف رضاخان، نیز او را به جاسوسی برای انگلیسی ها متهم نکرد ... حقیقت این است که اوباروشن بینی کم نظیری خطر واقعی را دراین می دید که رضاخان برای کسب قدرت مطلق تلاش می کرد.)) ٨
درگذشته تبلیغات فراوانی به این منظورصورت پذیرفت، تا وانمود شود که کودتا از همان لحظه آغازش با موج وسیعی از مخالفت و نفی اقشار مختلفه مردم روبرو شده است:
((خطاست اگرفکرکنیم که کودتا تنها باآمیزه ای ازبی اعتنائی ودشمنی روبروشد. برعکس...بسیاری از فعالان سیاسی جوان، ازجمله شمار زیادی ازشاعران و مقاله نویسانی که به گرایش انقلابی در ناسیونالیسم ایرانی تعلق داشتنند، باشوروشعف فراوان وحتی سرمستانه، به استقبال آن شتافتنند. مثلا' عارف وعشقی که پیش ازآن به دلیل مخالفت پرسروصدایشان با قرارداد ١٢٩٨/١٩١٩ به زندان افتاده بودند، اینک با تصنیف ترانه و شعر و نوشتن مقاله به حمایت ازکودتا و دو رهبر آن برخاستنند.)) ٩
شک نیست که انگلستان کودتا را تدارک دید وبه انجام رساند. این امری نیست که خود رضاخان به آن معترف نباشد:
((انگلستان مرا به قدرت رسانید به این سبب که نمی دانست با چه کسی دارد معامله می کند.)) ١٠
درست درهمین رابطه و درمقابل پیشداوریهای احساسی موجود در اذهان پاره ای ازافراد جامعه، «جان فوران» بر این عقیده است که:
((رضاخان شخصاً به هیچ یک از قدرتهای خارجی حتی بریتانیا که زمانی برای بقدرت رساندن او اقدام کرده بود، دلبستگی چندانی نداشت.)) ١١
درخاطرات شخصی بنام «میرزا ابوالقاسم خان کحال زاده»، منشی سفارت امپراطوری آلمان در تهران آمده است که:
((رضاخان میرپنج بعلت بی اعتمادی از سیاست دو دولت استعماری روس و انگلیس حتی قبل از کودتای ١٢٩٩ امیدوار بود تا با استعانت دولت امپراطوری آلمان زمینه روی کارآمدن یک دولت ملی درایران را فراهم کند.)) ١٢
کحال زاده کسی بود که ارتباط بسیارنزدیک اوبا خانواده «کامران میرزا» نائب السلطنه، باعث نام آوری و اشتهار فراوان او بین امراء وافسران ارشد قزاقخانه شده بود. رضاخان نیز دنبال فرصتی بود تا با کحال زاده ازنزدیک آشنائی پیدا کند. سرانجام شبی که رضاخان درمعیت شاهزادگان «اعتضادخاقان» و «فرخ الدوله» به گراندهتل آمد، این فرصت دست داد. آن شب بین این دو صحبت های معمولی زیادی ردوبدل گشت، تا اینکه در یک لحظه مناسب، در نبود شاهزادگان قرارملاقات تنهائی را با کحال زاده گذاشت. در آن شب دیدار دوباره، رضاخان منظورخود را ازانجام دیدار دوم بشرح زیربا او درمیان نهاد و مضاف بر این، به این موضوع اشاره کرد که پس از وقوع انقلاب درروسیه، وضعیت افسران روسی درقزاقخانه بکلی بهم ریخته و روحیه ها ضعیف شده و بخاطر تمرد و برخورد بی تفاوت آنها نسبت به مسئولیت های نظامی خود، دیگراز انظباط چیزی بجا نمانده است، لذا:
((... میتوان ازاین عده نظامی یک قشون منظم که صرفاً تابع دولت ایران باشد تشکیل داد و طناب اسارتی که تا بحال ازطرف روس و انگلیس بدست وپای دولتهای ایران بسته بود و حالیه فقط انگلیسیها دوسرآن طناب را بسختی نگاهداشته اند، پاره کرد، وازحکومتهای ملی پشتیبانی کامل کرد که بتوانند اصلاحات اساسی بکنند. تا کی دولت ها باید دست نشانده این دو همسایه باشند و نتوانند با سایر دول بزرگ دنیا رابطه داشته از آنها برای ترقی ملت استفاده کنند. حالیه من ازشما خواهش می کنم به «مسیو زمر» (Rudolf Sommer سفیرامپراطوری آلمان درتهران)، ازقول من سلام برسانید وبگوئید برای ایجاد یک مملکت بی​طرف حقیقی، دولت امپراطوری آلمان مساعدت نماید، که من قزاقخانه را قبضه کرده بقیه صاحب منصبان روس را ازقزاقخانه خارج کرده و دست انگلیسیها را هم کوتاه کنم... و حالیه که شمال ایران، ازشر روسها نجات یافته، جنوب ایران نیزاز دسائس انگلیسیها و طرفدارانشان خلاص شود. آرزوی من این است که دراجرای این نقشه با کمک ومساعدت دولت امپراطوری آلمان موفق شوم و دست نشاندگان روس و انگلیس را، که تمام ملت ایران آنان را بخیانت می شناسند از کاربرداشته با ملیون واقعی وجوانان تحصیل کرده این مملکت را بشاهراه ترقی هدایت نمایم.)) ١٣
درواقع توسعه آگاهی فرهنگ ملی (ناسیونالیستی) درجامعه، درسایه پیشرفت وترقی کشور واتکاء بنفس دولت دراتخاذ استقلال رأی درگزینش طرف قابل اعتمادواطمینان درمناسبات سیاسی واقتصادی جهانی، انگلیس و روس را یکجا بهراس می انداخت.
ازجهت دیگر انچه درآن روزگاراز نظام مشروطه سلطنتی باقی مانده بود، شاهی حریص واسیر بود که ازبودن در مملکت احساس ناخرسندی می کرد و ادامه زندگی در آنرا در شأن خود نمی دید:
((قبل ازعزیمت شاه به فرنگ باوجوداصراری که من در توقف او داشتم و ضمانت بقای سلطنت او را می کردم، اوبه ایادی خارجی توسل می جست و بالاخره برای اعمال نظر شخصی و آزاد بودن در توسلات خارجی عزیمت پاریس کرد. هنگام عزیمت به کرمانشاه درحوالی خرابه های سیاه دهن قزوین بعضی ازملتزمین رکاب او را از مسافرتهای متواتر به فرنگ تقبیح کرده بودند. اما شاه به رئیس کابینه من و چندنفردیگر صریحاً گفته بود که اوبرای تماشای خرابه های سیاه دهن وغیرو خلق نشده، هر روزی که در ایران باشد، یک روزاز تماشای مناظر دلگشای نیس و پاریس عقب خواهدماند.)) ١٤
بر زبان آوردن چنین روحیه ای برای رضاخان غریب بود که:
((... کسی به سلطنت یک مملکتی تا این درجه مجنونانه نگاه کند.)) ١٥
بهرصورت اینبارسفراحمد شاه به پاریس چهارسال طول کشید و دیگر برگشتی برای او درپی نداشت. دراین مدت بجز مسئولیتهای حکومتی، عملاً انجام وظایف پادشاه نیز در دست رضاخان متمرکزشد. یکی ازاقدامات مهم این دوره لشکرکشی رضاخان به خوزستان است. قصداصلی او ازانجام اینکار این بود که خوزستان را که:
((... درتمام ادوارسلطنت قاجارلانه ناامنی و قتل و غارت و یاغیگری و عدم اطاعت بوده است، امن و آرام...)) سازد،
((و به خودسریهای یک خائن وطن فروش که خودراامیر مستقل این خطه خوانده است خاتمه...)) دهد. ١٦
باعلنی شدن این خبر، از یکطرف فشار و تهدیدات مستقیم وغیرمستقیم انگلستان و عوامل وابسته به آن فزونی گرفت وازطرف دیگر سران عشایری که از اطاعت حکومت مرکزی سرباززده بودند، درسایه حمایت کامل انگلستان دورهم جمع شدند و کمیته ای را بنام «قیام سعادت» تحت رهبری شیخ خزعل پایه ریزی کردند. برنامه مرکزی این کمیته را که مورد توافق وتائید کلیه اعضاء آن بود، ادامه حکومت ملوک الطوایفی وخودمختاری قبیله ای تشکیل می داد. این برنامه همراه با قسم نامه ای بوسیله پیک مخصوص جهت جلب موافقت احمدشاه به پاریس فرستاده شد. اوتأسیس این کمیته را مورد تائید قرارداد و پشتیبانی خود را ازاجرای اهداف برنامه اعلام کرد.
((اما درموقعی که تصمیم شاه رادرانعقاد کمیته «قیام» و برانگیختن چهار نفرخائن و هزاران نفردزد برضد مرکزیت مملکت فهمیدم به علم الیقین دانستم که تصوراتم درباره این شخص تخیلات بی موضوعی بوده وعقاید قلبی وقطعی اوهمان است که درسیاه دهن قزوین صریحا' به رئیس کابینه وسایرهمراهان گفته است. فهمیدم که حقیقتا' نه تنها به سلطنت خود وحیثیت ایران لاابالی و بی اعتناء است بلکه عداوت ودشمنی نسبت به این مردم بیچاره راهم درفکرخود خطورداده و ... ده هاهزارنفردزدغیرمطیع رابرضدمرکزیت مملکت برانگیخته است. آیا اونمی داند که امیرمجاهد لروخزعل بادیه گرد و والی صحرانشین نمی توانند در راه سعادت یک مملکتی کمیته بسازند؟ آیا حقیقتا' ایران درقرن بیستم سعادت خودراازقیام امثال یوسف خان بختیاری وغلامرضا خان پشتکوهی انتظار باید بکشد؟)) ١٧
بدین ترتیب، سرانجام پس ازخاتمه یافتن غائله خوزستان دراواخرآبانماه ١٣٠٤ مجلس پنجم احمدشاه را که در خارج از کشور بسرمی برد بعلت بی کفایتی و ناتوانی در مملکت داری از سلطنت خلع کرد وروز ٢١ آذرماه مجلس موسسان با اکثریت قریب به اتفاق حق سلطنت را از دودمان قاجار به خاندان پهلوی انتقال داد.
***
رضاشاه بطورغریزی بدرک این واقعیت نائل شده بود که بدون بهره وری وسودجوئی ازتجربیات نظام آموزشی، سیستم اقتصادی، قوانین مدنی وکیفری، صنایع وتکنولوژی مدرن کشورهای صنعتی غرب نمی توان کشوررا براه پیشرفت هدایت کردواحساس مسئولیت پذیری رادراعمال مدیریت واخلاق اجتماعی بدرون آن برد. درواقع چنین روحیه ای اساس بینش ناسیونالیستی وتفکراجتماعی اورا تشکیل می داد. این میل وکشش باطنی اورا جهت پایه ریزی واستقراریک ایران پیش رو وصاحب شخصیت می توان ازنطقی دریافت که در سال ١٣٠٩ ش بمناسبت اعزام دانشجویان به اروپا ایرادکرد:
((هدف اصلی ما در اعزام شما به اروپا آن است که آموزش اخلاقی می بینید، چرا که می بینم کشورهای غربی به مقام بلندی دست یافته اند چون آموزش اخلاقی کامل و همه جانبه ای دارند. اگرفقط آموزش علوم بود نیازی به اعزام شما به خارج نداشتیم میتوانستیم معلمان و استادان خارجی را استخدام کنیم. نمی خواهم ایرانیان رابه نسخه بدل یک اروپائی تبدیل کنم. این کارضرورتی ندارد چون سنت های قدرتمندی پشت سر آنها قراردارند. می خواهم ازهموطنانم بهترین ایرانیان ممکن را بسازم. لزومی ندارد که بطور اخص شرقی ویا غربی باشند. هرکشوری قالب های خاص خودرادارد که این قالب باید تحول یابد و اصلاح شود بطوری که در آن شهروندانی تربیت شوند که نسخه دیگران نباشند. افرادی با اعتماد بنفس بار آیند و از ملیت خود احساس غرور کنند.)) ١٨
دراین عصرسیرتاریخ ایران جهت دیگری پیدا کرد و برنامه اصلاحات و سازندگی کشور بمرحله اجراء گذارده شد که در آن اجرای سیاست صنعتی کردن کشوربه تغییرات ساختار اجتماعی سرعت بیشتری بخشید. با توسعه اقتصاد صنعتی، بورژوازی بعنوان طبقه متوسط اجتماعی شکل گرفت و با آن کارگران صنعتی که در ایران آنروز پدیده ای نوظهور بود، پدید آمد.
با اجرای موفقیت آمیزبرنامه ها، قدرت حکومت افزایش پیدا کرد و در مقایسه با وضع آشفته، نابسامان و درگیریهای اجتماعی دوران سلاطین قاجار، ایران به وزنه قدرت سیاسی و اقتصادی چشم گیری بدل گردید.
ولی باگذشت زمان و پیشرفت برنامه ها، سایه سلطه وسیطره رضاشاه برهدایت امورسیاسی و اقتصادی کشور فزونی گرفت، بطوریکه درنهایت امر جمیع قدرتها در دست او متمرکز شد واز درون آن شیوه اعمال دیکتاتوری بیرون زد.
اونیز همچون بسیاری از دیکتاتورهای تاریخ معاصرایران به حرص مال اندوری دچار گردید و با حذف فیزیکی مخالفان خود به آدمکشی دست باخت.
***
برخلاف تلاش فراوانی که در گذشته بعمل آمد تا این فکر دراذهان مردم جای بگیرد که حکومت رضاشاه نخست به «امپریالیسم انگلیس» تکیه داشت وبعد «ازآمدن فاشیست ها به رأس حاکمیت درآلمان، بیشتر به فاشیسم آلمان تکیه کرد»، منابع تحقیقاتی بسیاری چه ازجانب ایرانیان وچه ازجانب آلمانی ها دردسترس اند که طبق متون آنها، نه تنها مناسبات ایران با آلمان تازه ازدوران حاکمیت رضاشاه وعصررایش سوم آغاز نگردید، بلکه قدمت آن تا به عهد عتیق کشیده می شود. سیاوش سهراب می نویسد:
((در فاصله بین دوجنگ جهانی، درآرشیوسیاسی وزارت امورخارجه آلمان در بن، تنها درمورد روابط اقتصادی آلمان وایران بیش از ٤٠٠ پرونده موجود است.)) ١٩
«باسه ویتس» یک محقق آلمانی یادآوری می کند:
((نخستین بار آلمانی و ایرانی هنگامی بهم برخوردند، که امپراطوری روم وروم شرقی درنبردی دائمی با پادشاهان خاندان پارت وساسانیان قرارداشتنند. در لژیون روم که بجنگ آسیا فرستاده می شد، جنگاوران ژرمنی شرکت داشتنند.)) ٢٠
محقق دیگر آلمانی بنام «فریدریش کخ واسر» درهمین رابطه اضافه می کند:
((همین ژرمن های لژیون رومی، درایران با آئین همه گیر میترائیسم (مهر) که خدای حافظ عهدوپیمان ونماد فروغ وروشنائی بود، آشنائی پیدا کردند واین آئین را به روم وسایر بلاد غرب آن آوردند ودرمنطقه ( راین Rhein) و مناطق اطراف رودخانه (دانوب Donau) پرستش گاههائی جهت نیایش آئین «مهر» بر پا داشتنند.)) ٢١
مضاف براین «دی پرت فون بلوشر» عقیده دارد:
((درعهد عتیق در زمینه سیاسی- نظامی منافع مشترکی بین ایران وژرمن وجودداشت که برای هر دوطرف دارای اهمیت ویژه ای بود، بدون آنکه خود آنها به آن توجه داشته باشند. اگر قدرت امپراطوری روم بطور مداوم از جانب نیروهای ایران ضعیف نمی شد، شاید برای ژرمن ها مقدورنبود استقلالشان راحفظ کنند.)) ٢٢
«بلوشر» درخاطرات خودبا دقت وواقع بینی بی نظیری سیرمناسبات اقتصادی، سیاسیی و فنی حکومت رضاشاه را با آلمان تشریح کرده است. این شخص که خود سالیانی دراز بصورت افسر امپراطوری آلمان با نظام السلطنه وصمصام الملک درجنبش های محلی لرستان و کرمانشاهان محشوربود، از او دیپلماتی صاحب نظر و آگاه نسبت به مسائل ایران ببار آورد. بهمین خاطر او سالها سرپرستی بخش مربوط به ایران را دروزارت امورخارجه بعهده داشت و بعدها بعنوان سفیر آلمان راهی تهران گردید.
مخبرالسلطنه هدایت در «خاطرات» خود می نویسد که درگذشته شخص ناصرالدین شاه نیزکه در دوران سلطنت اش دو قدرت استعماری روس و انگلیس از سلطه بلامنازعی در ایران برخوردار بودند، بفکرافتاد ازدولت آلمان جهت ایجاد تأسیسات صنعتی طلب کمک نماید. مضاف براین از دولت آلمان خواست که سفیری کاردان با اختیارات کافی به ایران اعزام دارد، تا بر اجرای صحیح کار نظارت داشته باشد. این بود که نخست صنیع الدوله و بعد عده ای ازرجال سرشناس ایران عازم آلمان شدند و درخواست دولت ایران را به آن دولت ارائه کردند:
((اگرباید درایران خطی از خطوط شوارع آهنی ساخته شود، به صوابدید آن سفیر قبول خواهیم نمود که توسط کمپانیهای آلمان، اسباب آن کار را فراهم نموده اقدام به آن نمائیم؛ و همچنین درمعادن ایران، که ازروی یقین خیلی قابل منفعت ونتیجه است، اقدامات شایسته بعمل آید و برای استخراج آنها معلمین و مهندسین از دولت آلمان به جهت این کارانتخاب گردد؛ همچنین درتمام امورمفیده، اعم ازعلوم وصنایع، وزارت وتجارت و نظام وغیره که مایه ترقی وتربیت وتحول است، با همراهی دولت آلمان، حاضریم به اقرب وسیله اقدام وابتداء کنیم. چون دولت آلمان را دولت بی غرض می دانیم، میل داریم... ایران برای ترقیات آینده خود، او را درمیان کلیه دول انتخاب کرده باشد. وجهت دیگر این است که دول همجوار ماهیچ وقت در مقام ترقی و بزرگی دولت ایران، به آن درجه که مقصود ماست، نخواهند بود و چشم امید به آنها نداریم.)) ٢٣
بهرحال، قرائن و نشانه های فراوانی وجود دارد که در دولت رضاشاه جهت استخدام متخصصین خارجی، تأمل و دقت زیادی بعمل می آمده است:
((... ولی برای دولت ایران اهمیت زیادی داشت که این افراد از کشورهائی آورده شوند، که از لحاظ سیاسی برای ایران خطری دربر نداشته باشد. معنی عملی این فکردر این بود که درجهت اجرای چنین وظایفی نمی توانستنند متخصصین روسی و انگلیسی جائی داشته باشند.)) ٢٤
واقعیت این بود که ایران با شرایط آب وهوائی مساعد و وفورهمه نوع مواد اولیه در آن، قادر بود، خود به تنهائی همه نیازمندیهای مصرفی مردم را بطورکامل برطرف نماید. ولی چیزیکه دراختیار داشتن آن در این میان شدیداً احساس می شد، ماشین آلات لازم از اروپا بود.
طبق گزارش «احمد مهراد» درآبان ماه ١٣٠٤ (نوامبر ١٩٢٥) وزیراموراجتماعی طرح قانون صنعتی کردن کشور را از طرف دولت به مجلس برد. دراین طرح احداث یک کارخانه برق درتهران واحداث سد برروی رودخانه های جاجرود و کرج و همچنین اهواز در نظر گرفته شده بود. دولت می خواست درکنارکارشناسان مشاورامور مالی امریکائی، پایه ریزی صنایع کشور را هم به متخصصین امریکائی واگذار کند. این موضوع درمجلس بحث آفرین شد و با مخالفت پاره ای ازنمایندگان روبرو گردید. علت مخالفت «بالا بودن سطح دستمزد آنها» بود. اینطورشد که بسیاری ازنمایندگان بنفع متخصصین آلمانی موضع گرفتنند، چون: اولا' متخصصین آلمانی در مقایسه با امریکائیها توقع مالی زیادی نداشتنند، ثانیا' برای آنها آلمان نیز همچون امریکا، کشوری بیطرف معنی می داد. ٢٥
درهمین زمینه «ابوالفضل عدلی»درکارتحقیقاتی خود بنام «تجارت و سیاست اقتصادی خارجی ایران» می نویسد:
((ازآنجائیکه آلمان درمنطقه خاورمیانه بعنوان یک کشور امپریالیستی شناخته نمیشد،قسمت اعظم صنایع کشوربوسیله آنها پایه ریزی گردید. ازاین جهت بیشترین آلات وادوات صنایع نساجی، دخانیات، سیمان، ابریشم بافی، اسلحه سازی، شیمی و غیره مارک آلمانی دارند.)) ٢٦
بهرحال:
((دوران پیش ازجنگ جهانی دوم دوران دیکتاتورهابود: هیتلر در آلمان، موسولینی در ایتالیا، فرانکو در اسپانیا، استالین در روسیه، مصطفی کمال در ترکیه و رضاشاه درایران. درباره دیکتاتورهای آلمانی، ایتالیائی، اسپانیائی، روسی وترکی نوشته های فراوانی دردست است، که درآنها تا حدودى نقش تاریخی شان مشخص شده است. خلاف آن در مورد شاه ایران است. تا زمانی که او قدرت حکومتی رادردست داشت، شدیدا' ازرسوخ مطالب مربوط به خود جلوگیری کرد، ولی بعداز کناره گیری او افکار عمومی جهان منحصرا' بر روی مسائلی متمرکز گردید که دیگر برای یک پی جوئی بنیادی از شخصیت اوامکان پذیر نشد.)) ٢٧

یادداشت ها

١ جان فوران؛ مقاوت شکننده ...، موسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ سوم ١٣٨٠، ص ٢٥٠
٢ محمدعلی همایون کاتوزیان؛ اقتصادسیاسی ایران، نشرمرکز، چاپ سوم ١٣٧٢، ص ١٠٣
٣ سیروس غنی؛ ایران برآمدن رضاخان ...، انتشارات نیلوفر، چاپ سوم، زمستان ١٣٨٠، ص ٤٣
٤ همانجا؛ ص ١٧١
٥ جان فوران ؛ ص ٣٠١
٦ Blücher, Wipert von, Zeitenwende in Iran, Biberach a. d. Riss, S. 147
٧ ریچارد کاتم؛ ناسیونالیسم درایران، چاپ دوم ١٣٧٨، انتشارات کویر، تهران، ص ٢٤١
٨ محمدعلی همایون کاتوزیان، ص ١٢٥
٩ همانجا؛ ص ١٢٣
١٠ جان فوران؛ ص ٣٠٢
١١ همانجا؛ ص ٣٠٣
١٢ میرزاابوالقاسم خان کحال زاده؛ خاطرات، مشکلات ایران درجنگ بین الملل ١٨- ١٩١٤، بکوشش مرتضی کامران، نشرفرهنگ نو ١٣٦٤
١٣ همانجا؛ ص ٣٠١
١٤ سفرنامه خوزستان؛ مرکزپژوهش ونشرفرهنگ سیاسی دوران پهلوی، نشریه ١، تهران ١٣٠٣، ص ٤
١٥ همانجا
١٦ همانجا
١٧ همانجا؛ ص ٥
١٨ جان فوران؛ ص ٣٣٧
١٩ Sohrab, Siawusch Die deutsch-persische Wirtschaftsbeziehungen vor dem ersten Weltkrieg. Peter Lang Frankfurt/M. Herbert Lang Bern 1976
٢٠ Bassewitz, H.J. von Kulturelle Bande über Jahrhunderte. In: Der Volkswirt. Frankfurt a. M., 1. Oktober 1960; Beilage: Deutsche Wirtschaftsbeziehungen zu Iran, S. 35
٢١ Kochwasser, Friedrich Iran und wir. Horst Erdmann Verlag 1961, S. 16
٢٢ Blücher, W. von Deutsch-persische Beziehungen im Laufe der Geschichte Mitteilung vom Institut für Auslandsbeziehungen. Heft ¾, Stuttgart 1960, S. 234
٢٣ مخبرالسلطنه هدایت ؛ خاطرات وخطرات، چاپ دوم، زوار، تهران ١٣٦١ ص ٤٦ به بعد
٢٤ Blücher, W. von Zeitenwende in Iran, S. 151
٢٥ Die deutsch-persischen Beziehungen von 1918 – 1933, 2. überarbeitete Auflage 1979 Peter Lang Bern . Frankfurt am Main . Las Vegas
٢٦ Abolfazl Adli Außenhandel und Außenwirtschaftspolitik des Irans Berlin 1960, S. 49
برای کسب اطلاعات گسترده ترمی توان به منابع زیررجوع کرد:
Sadri, Mohsen, Die Wirtschaft und Industrie Irans. Diss. Heidelberg 1941; Ardalan, H.A.Gh., Die Stellung Persien in der Weltwirtschaft. Diss. Berlin 1930; Ramazani, Hanafi, Die Voraussetzungen einer Modernisierung der persischen Wirtschaft unter besonderer Berücksichtigung der Wirtschaftspolitik nach dem Weltkriege. Diss. Hamburg 1934; Fatemi, A.H.K., Die persische Wirtschaft mit besonderer Berücksichtigung der Landwirtschaft. Diss. Heidelberg 1935; Pirnahad, Hassan, Die Entstehung der modernen Wirtschaft im Iran. Diss. Berlin 1936; Beuck, H.H., Die Bodenkultur in Persien und ihre Ausfuhrerzeugnisse. Diss. Hamburg 1919; Iren, W., Das Kulturland Persien. Diss. Berlin 1921; Olzscha, R., Zur Wirtschaftsentwicklung Irans. In: Zeitschrift für Geopolitik, Heidelberg – Berlin, 14.Jg. 1937, Heft 2, S. 83/9
٢٧ Blücher, W. von Zeitenwende in Iran S. XI