پيوند
٢٥ بهمن ١٣٨٥


پيكاردمكراتيك
تنها «توافق برسرقاعدهٔ بازى» نيست
برخوردى به ديدگاه آقاى جمشيد اسدى


همراه با گسترش زمينهٔ توليد كالايى واستوارگشتن پيوندهاى سرمايه‌دارى در ايران سايه روشنهاى پيكار طبقاتى برجسته‌تر و شفاف‌تر ميگردد. گرچه خود گروهبنديهاى دادهٔ زمينه هنوز چهر و پيكريابى خوانا و روشنى نيافته‌اند و ازاينرو ديدن شكاف و جدايى آشكار آنان براى همه انجام‌پذير نيست. چهرگيرى توانهاى كاروسرمايه درآرايش طبقاتى ايران هنوز پيكريابى انجامين خود را نيافته است. پذيرش آيت اللهّ محل همچون نمايندهٔ سرمايه ناگوار و ناآشناست واز اينرو به زمان نياز دارد. ازسوى ديگر چون پيكار طبقاتى در كردار روزانه نهاده است، پس نابسته به روند پيكريابى طبقات چهرهاى انديشگون خود را بگونهٔ ديدگاههاى پراكنده وگاه برابرنهاده ميآفريند. هرچه زمينهٔ شهروندى نشكفته‌تر و شكاف كار اجتماعى پايين‌تر، بهمان اندازه بازتاب انديشگون اين زمينه ناپاكتر و به چهربندى پيشين آلوده‌تر است. از اينرو شگفت ‌ آور نيست گه در دل اروپاى سرمايه‌دارى ايرانيانى يافت شوند كه نه برنشستن وشكفتن سرمايه‌دارى، همانا فروپاشى چهربندى پيشين، راباز تابند. بازتاب فروپاشى از آنرو كه اينان نه همچون افراد خودپا با جايگاه وخواستهاى طبقاتى روشن، همانا چون ولگردانى بى‌پيوند، باين يا آن طبقهٔ اجتماعى چسبيده، از چپ ويا راست به پرخاش و تهى‌گويى ميپردازند.
تهى‌گويى هاى زيربيان روشن اين بى‌سامانى است:
(( به بيان ديگر، قبول قاعده بازی‌ای که بدون داوری ميان نظرها و ديدگاه‌ها، همه را دارنده حق حيات و ابراز وجود می‌داند. بدين ترتيب، چه در دسته و حزب يا جامعه، آزادی‌خواه در پی مبارزه برای پيروزی گفتمان خاصی نيست، بلکه در پی برقراری قاعده بازی است که بر مبنای آن همه نظرات و افکار بتوانند فعاليت کنند و به رقابت برخيزند. از اين ميان، بر مبنای همان قاعده بازی، پيروان اين يا آن نظر، اگر از سوی رأی دهندگان انتخاب شوند، برای مدتی عهده دار امور خواهند شد.))
درباره متحدين سلطنت‌طلب جمهوری‌خواهان برای دموکراسی نگاهی به “نهاد ملی” نشست‌های برلين و لندن دكتر جمشید اسدی سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۵ايران امروز
ازاين ديدگاه «آزايخواه در پى مبارزه براى پيروزى گفتمان خاصى» نيست. «بلكه در پى برقرارى قاعدهٔ بازى است». چرا؟ براى اينكه «برمبناى آن همهٔ نظرات وافكار بتوانند فعاليت كنند وبه رقابت برخيزند». دراين ميان روشن نيست كه خود «آزاديخواه» هم داراى «نظر» و «فكر»‌ى براى «رقابت» هست يا نه؟ چه ، بنا به گفتهٔ بالا «آزادىخواه در پى پيروزى گفتمان ويژه اى» نميباشد و ازاينرو هيچگونه نيازى هم به «رقابت» با ديگران ندارد. او بيكاره‌يى است كه آزاد از هرگونه پيشداشت سياسى، تنها چون داوران بازيهاى ورزشى، پويش وكوشش خود را در راه نگهبانى ونگهدارى «قواعد بازى» ميكند. دراينجا تنهانگرش و درك نادرست نويسنده از دمكراسى بيان نميشود، همانا جايگاه اجتماعى او همچون ولگرد سياسى نيز، خالى از هرگونه خواست ونياز ويژهٔ طبقاتى نمايان ميگردد.
دمكراسى چهرى از سامان سياسى جامعه سرمايه‌دارى است كه بر زمينهٔ پيروى اقليّت از اكثريت بنا شده است. پيشنهادهٔ چنين سامانى چيرگى پيوندهاى فراورد كالايى، پس برابرى چهرگون فراورندگان است. ازسويى ديگر برنشستن شيوهٔ سرمايه‌دارى، كه همراه و بدنبال فرو پاشى پيوندهاى پيشين انجام ميگيرد، رهايى وآزادى دوگانهٔ فراورندگان را بهمراه دارد؛ آزادى ازپيوندهاى پيشين، چون همخونى، بندگى وزمين‌بستگى از سويى، آزادى و جدايى از مايه هاى كار و زيست از سوى ديگر. درست همين روند است كه از بندگان و رعاياى وابسته به ارباب و زمين انسانهاى خودپا و نابسته‌يى ميسازد كه چون دارندگان كالا به بازار آمده به دادوستد با ديگران ميپردازند. درست اين مردم خودپا و جداسرند كه خشت ومايهٔ هر سامان دمكراتيك درسرمايه‌دارى مىباشند. سرمايه‌دارىنخستين چهربندىجامعهٔ انسانى است كه در آن شهروندانش، گرچه صورى، دربرابر قانون داراى حقوق برابرند. اين پيشنهاده وزمينه‌يى‌ است كه در آن تازه ميتواند پيكار دمكراتيك براى دريافت حقوق دمكراتيك رخ نمايد. چه، با چنين داده هاى زمينه هنوز هيچگونه حقّ دمكراتيك نه داده ونه گرفته شده است. حقوق دمكراتيك برآمد پيكار ديرپاى گروههاى برابرنهادهٔ اجتماعى است كه هريك بنا بر توان و وزنهٔ خود در بازتوليد اجتماعى به تكه و يا بخشى ازاين گستره دست يافته و هر روزه با چنگ ودندان از آن پاسدارى ميكنند.
دامنه و ژرفاى حقوق دمكراتيك وابسته به توان و وزنهٔ گروههاى برابرنهاده اجتماعى است. بسخن ديگر دمكراسى بر تراز نيروهاى گوناگون اجتماعى استوار است. هرگاه و بهرانگيزه‌يى اين تراز يا توازن بهم خورد، دمكراسى استوار براين توازن نيز لرزان گشته آسيب‌پذير‌تر ميگردد. تازش بورژوازى كشورهاى سرمايه دارى به بسيارى از دستاوردهاى پيكار دمكراتيك كارگران و زحمتكشان اين كشورها، همچون روزانه كار، بيمهٔ بازنشستگى، بيمهٔ بيمارى، بيمهٔ بيكارى ودهها حقوق رسته‌يى وسنديكايى، پس از فروپاشى اتحاد شوروى نمونهٔ ناپسند وپس‌نشستن ستيزه جويان دارودستهٔ جورج بوش از كوتاه كردن حقوق دمكراتيك مردم آمريكا، لگدمال كردن حقوق انسانى زندانيان گوانتانامو، كه بيگمان دستآمدهٔ فشار و پيكار و پرخاش پيوستهٔ گروهها وسازمانهاى دمكراتيك جهانى بود، نمونهٔ دلپسند اين رونداند. بدرستى پيوندهاى دمكراتيك هر روزه بازتوليد ميشود. بازتوليد آنان برايندى از بازفراورد گروههاى گوناگون اجتماعى با توانهاى نابرابر و جايگيرى نو آنان در پهنهٔ پيكار است. در «ثروتمندترين دمكراسى جهان» حقوق بخشى از اين مردم، سياه پوستان، هنوز سد سال پس از رهايى قانونى آنان در سال ١٨٦٣ هيچگونه هستى رخدادهٔ سراسرى نداشت. «قاعدهٔ بازى» را در اينجا تنها فشار پيكار سياه پوستان كه سرانجام به گذراندن «قانون ضد تبعيض نژادى» در سال ١٩٦٣ انجاميد «برقرار» كرد. هنوز هم اگر پيكار روزانهٔ سازمانها و گروههاى دمكراتيك نگهدار اين توازن بدستآمده نباشد، كم نيستند گروههاى پر توانى كه خواستار بازستاندن دستكم بخشى ازاين حقوق هستند. آنچه «قاعدهٔ بازى دمكراتيك» را «برقرار» ميكند دستآمدهٔ توازن نيروهاى پهنه پيكار ونه خواست و پيشداشت نيك ويا بد اين و يا آن كس است. نويسنده آنچه را كه در روند مادى جامعه رخ ميدهد از آنچه كه برايند و دستآورد اين روند و رخداد است باز نمى شناسد.
مشگل آقاى اسدى در اين است كه او «قاعده بازى» براى دمكراتها و دمكراسى ميپندارد اماّ چنين پندارى را بسر سازمانهاى سياسى و پيكار سياسى خراب ميكند. بسخن ديگر ميان پيكار دمكراتيك و پيكار سياسى، ميان سازمان دمكراتيك و سازمان سياسى هيچگونه شكاف و جدايى نميبيند. گرچه پيكار دمكراتيك بخش بسيار بزرگى از پيكار سياسى را بدست ميدهد، همانا همهٔ آن نيست. پيكار زحمتكشان و مزدبگيران براى بهبود شرايط كار و زيستشان كردارى سياسى است، گرچه بخش كلانى از اين پيكار تنها به پشتوانهٔ پيوندهاى دمكراتيك جامعه چون آزادى بيان، نوشته، سنديكا و حزب فراهمآمدنى است. با اينهمه پيكار سياسى را نميتوان تنها به پيكار دمكراتيك فرو كاست، نه يگانگى و نه جدايى كامل ايندو شدنى است. درست بر همين پايه است كه بواروى باور آقاى اسدى، براى ماركسيستها، پيكاردمكراتيك پرسشى پيش‌كشيده براى بهره‌بردارى تاكتيكى از توان ديگر گروههاى پهنهٔ پيكار نيست؛ راه و پيشنهادهٔ خودرهانى زحمتكشان است. بدون دمكراسى شكفته و گسترده گذراز سرمايه‌دارى به سامانى فراتر نه انجامپذيز است و نه از ديدگاه بخرد پنداشتنى. آقاى اسدى مينويسند:
((گذشته از سلطنت طلبان، نمی‌توان در عين حال با کمونيست‌های معتقد به مبارزه طبقاتی و حکومت محتوم کارگری و نفی مالکيت خصوصی متحد شد و کماکان برای دموکراسی مبارزه کرد. اين دو مانع الجمع‌اند. کسی که حرکت تاريخی را ناشی از مبارزه طبقاتی و پيروزی قطعی فلان طبقه می‌داند، چه دليلی دارد که وقت خود را صرف نطر سنجی و رأی گيری کند؟ او که می‌داند قرار است در تاريخ چه اتفاقی بيافتد. گيرم برای دوره ای، طبقه‌ای را دارای خصلت مترقی بداند و بر او نتازد چنين تفکری می‌تواند اما در دوره‌ای بعد، نقش تاريخی آن طبقه را تمام شده ارزيابی کند و در نتيجه سركوب آن را هم جايز شمارد.))
اتحادجمهورى خواهان، سه سال بعد... دكتر جمشيد اسدى ايران امروز ـ ٥.١١.٢٠٠٦
و يا در جايى ديگر:
((سترون چون به علت فرديت افراد، هيچ دسته و جامعه‌ای هرگز از طريق بحث به ديدگاهی يکتاو 'درست' دست نمی‌يابد. فرديت روشنفکری اعضای اجا که جای خود دارد. اصولا دموکراسی از اين رو خواستنی است که ويژگی‌های فردی پايدار و ناميرایند و از اين رو جمع آن‌ها در پندار و گفتار و کرداری مشترک شدنی نيست، جز با زور. اما چون تا آن جا که می‌دانم هيچ يک از رفقا در پی اعمال زور برای قبولاندن فکر خود نيستند، پس شيوه کار حاکم بر اجا برای يافتن فکری درست از طريق بحث و گفتگو به نتيجه نمی‌رسد، يعنی سترون است.))
نگاهی به “نهاد ملی” نشست‌های برلين و لندن دكتر جمشید اسدی سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۵ايران امروز
پريشانگويى بگونه‌اى است كه ميان لودگى و گفتمان شكافى نميتوان يافت. نخست بايد از ايشان پرسيد: چه كسى بدنبال «ديدگاهى يكتا و درست» است، جز خود شما؟ بدنبال برنامهٔ سياسىِ مشترك بودن با «ديدگاه يكتا» چكار دارد؟ كجا و درچه زمانى «ويژگيهاى فردى پايدار و ناميرا»‌‌ى مردمى جلوگير جنبش اجتماعى آنان گرديده است؟ و سرانجام همهٔ اينها با دمكراسى و پيكار دمكراتيك چكار دارد؟ با اندك خرد و چشمانى باز ميتوان درهركوره شهر اروپا گواه دهها ساختار و سازمان دمكراتيك، سياسى و آيينى بود كه درآن انسانها باهمهٔ «ويژگىهاى فردى پايدار وناميرا» در «گفتار وكردارى مشترك» گردهم آمده اند. نگاهى به سازمانهايى چون كليسا، سنديكاها، سازمانهاى «پشتيبان حقوق بشر»، «پشتيبان محيط زيست»، «پشتيبان حيوانات» و... نشان آنست كه بى هيچ «زورى» هم ميتوان انسانها را پيرامون يك برنامهٔ مشترك گردهم آورد. نويسنده چنان در چنبر پريشانگويى‌هاى خود گير كرده كه بيرون آمدن از آن نتنها دشوار، همانا نشدنى است. به ماركسيست ها، ماركسيست ـ لنينيستها، كمونيستها، جمهوريخواهان دمكرات و لاييك و هر آنچه بگونه‌يى به جنبش چپ بسته است، پرخاش ميكند، از «نفى مالكيت خصوصى» گله و شكايت دارد، پيشداوريهاى خود را در زمينهٔ «حكومت كارگرى» و «مبارزهٔ ظبفاتى» به فراز دانش اجتماعى بالا ميبرد، به هر گروه و دستهٔ دگرانديش ميتازد و پرخاش ميكند ــ آنگاه بر اين باور است كه «آزاديخواه درپى مبارزه براى پيروزى گفتمان خاصى نيست، بلكه در پى برقرارى قاعده بازى است...». روشن نيست كه نويسنده در كجا، چگونه و در چه پيوندى به چنين ديدگاه و نگرشى از ماركسيسم و مبارزهٔ طبقاتى رسيده است، آنچه كه روشن است؛ بيگانگى و دورى آن با گوهر و درونهٔ ماركسيسم و خويشاوندى آن با چهرهاى كژديسى‌يافتهٔ آن‌ همچون استالينيسم و مائوئيسم است. اينچنين ستيز ودشمنى بى‌دروپيكر با جنبش چپ و ماركسيسم هم بيشتر از آن كسانى است كه پيشينه‌يى انچنانى داشته اند و يا هنوز چنان بارى را با خود ميكشند.
از سخنانى چون «كسى كه حركت تاريخى را ناشى از مبارزهٔ طبقاتى وپيروزى قطعى فلان طبقه ميداند...» و « گذشته از سلطنت طلبان، نمی‌توان در عين حال با کمونيست‌های معتقد به مبارزه طبقاتی و حکومت محتوم کارگری و نفی مالکيت خصوصی متحد شد...» چنين برداشت ميشود كه آقاى اسدى نه به «مبارزهٔ طبقاتى» و نه به كاربرد آن در«حركت تاريخى» «معتقد» است. شوربختى در اينست كه ايشان بشيوهٔ هميشگى روشن نميكنند كه چه پنداشتى از «مالكيّت خصوصى» دارند، كه گويا كسانى براى نفى آن كوشش ميكنند. سخن از دارندگى به دستمايه‌هاى فرآورد ، «مالكيّت بر وسائل توليد» است، آنگونه كه ماركسيستها مينگرند، و يا چالش برسر پوشاك فردى وسازوبرگ خانه وزندگى است كه دشمنان ماركسيسم در پخش آن ميكوشند؟ نه «نفى» ، همانا «برداشتن» يا Aufheben «مالكيّت خصوصى بروسائل توليد» كه خود تنها در پلهٔ ويژه‌اى از تقسيم كار اجتماعى ورشد نيروهاى باروراجتماعى انجاميافتنى است بازتاب نگرش ماركسيسم است. خواستاران ميتوانند براى آگاهى بيشتر در اين زمينه به نوشتهٔ رازى بنام (ماركس و «مالكيتّ خصوصى») در تارنماى اينترنيتى «بررسى» www.barrasy.com مراجعه كنند. در اينجا ما بهمين اشاره بسنده ميكنيم.
دربرابراينهمه ناسازگارى و دشمنى با آنچه كه نويسنده ماركسيسم وجنبش چپش ميخواند، بهتر بود كه دستكم ايشان به خوانندگان ميگفتند كه خودشان پويش وجنبش تاريخى را در كجا ميبينند و رودررويى روزانهٔ مزدبگيران وكارگران جهان با مزدبدهان وكارفرمايانِ آنان را چه نام ميگذارند.
گرچه امروزه ستيز و دشمنى با جنبش چپ در بسيارى از كانونهاى روشنفكرى فرامرزى همچون نام‌شب و برگ‌ورود به پهنهٔ سياسى بكار ميرود، اما نفى پيكار طبقاتى و يا بسخن ديگر نفى طبقات زندهٔ اجتماعى، تنها باين بهانه كه ماركسيستها بدان «معتقد» هستند، كار خردمندانه‌يى نيست، چه ، طبقات و پيكار طبقاتى نه يافته و نه آفريدهٔ ماركسيسم است، دهها سال پيش از ماركس دانشمندان و اقتصاددانان بورژوايى همچون آدام سميت، ريكاردو * و ديگران به طبقات و پيكار طبقاتى اشاره نموده و هر يك به گونه‌يى گوشه‌هايى از آنرا به كاوش كشيده اند. هنر بزرگ ماركس نه در يافتن طبقات، همانا درنشاندادن هستى و پيوند آنان با پلهٔ تاريخى ويژه‌اى از تكامل توليد و نيروهاى بارور است.
برآمدن گروهها و طبقات اجتماعى كار و خواست كس يا كسانى نيست تا بدلخواه اين يا آن كس نيز بتوان آنها را از ميان برد. ساختار و آميزش طبقات از شيوهٔ فراورد اجتماعى هر برشى دريافتنى است. همانگونه كه طبقه برده‌دار را در شيوهٔ فراورد سرمايه‌دارى نميتوان يافت بهمانگونه طبقهٔ كارگر رانيز دربستر فئوداليسم نميتوان جست. هر يك از اينان دستآمده و فراوردهٔ شيوهٔ فراورد برش خود هستند. پيكار طبقاتى ميتواند، امانبايستى، هميشه خشن و شورشى باشد. درخواست افزايش دستمزد، كاهش ساعت كار، وپيشبرد آن از راه اعتصاب، دمونستراسيون، بست‌نشينى، همه و همه گونه‌اى از پيكار طبقاتى است كه ميانجى پخش بخشى از ثروت توليد‌شدهٔ اجتماعى درميان مزدبگيران ميشود.
اكنون پرسيدنى است كه آقاى اسدى چرا نميتواند با «معتقد»‌ين «مبارزه طبقاتى» «متحدّ» شود و براى «دمكراسى مبارزه» كند؟ نگاهى به كارنامهٔ اين «پاسدار قواعد دمكراسى» در اپوزيسيون ايران به بسيارى از پرسشهاى ما پاسخ ميدهد. او خرده‌گيرانه دربارهٔ سلطنت‌طلبان ميگويد:
(( اما نگاهی به بسياری از رسانه‌های عمومی سلطنت‌طلبان و حذف هواداران اصلاح طلب از برنامه‌ها و مهم‌تر از همه سکوت سرسختانه درباره ماهيت استبدادی سلطنت محمدرضا شاه فقيد نشان می‌دهد که گفتمان آزادی خواهی ايشان بيشتر از سر دشمنی با استبداد عريان جمهوری اسلامی است تا باور به آزادی خواهی. قصد ما آن نيست که دشنه بر زخم کهنه بگردانيم و از دوستداران سلطنت و بويژه شاهزاده رضا پهلوی بخواهيم که از محمد رضا شاه فقيد بگسلند و به او دشنامی دهند. اما اين قدر هست که برای رسيدن به دموکراسی، تنها می‌توان با کسانی متحد شد که درک قابل اتکايی از دموکراسی دارند. پس چگونه می‌توان با کسانی متحد شد که حتی به اشاره‌ای استبداد محمدرضا شاهی را به نقد نکشيده اند؟ ))
بيگمان براى همهٔ شيفتگان آزادى و دمكراسى شادى و سرافرازى بيكرانى است كه بدانند چگونه ايرانى دمكراتى «مردانه» از حقوق دمكراتيك زندانيان بى‌پناه «گوانتانامو» پاسدارى و پشتيبانىكرده است و از آنجا كه تنها اين آقاى اسدى هستند كه «درك قابل اتكايى از دموكراسى دارند» بازگشت به كارنامهٔ ايشان ناگزيرميگردد. پس از شش سال كه از ربودن، بازداشت، زندان انفرادى، شكنجهٔ روانى وبدنى، پايمالى همهٔ حقوق «مندرج در اعلاميه جهانى حقوق بشر» ، بدست «ثروتمندترين دمكراسى جهان» ميگذرد، هنوز اين «قاعده»‌دار «بازى»‌هاى «دموكراتيك» كوچكترين سخنى دربرابر اينهمه بيدادگرى نگفته است. هنگاميكه دههاهزار از دمكراتها و آزايخواهان آمريكا، از هر گروه و دستهٔ اجتماعى با فريادهاى بلند به كوچه و خيابان ريخته به كشت‌و‌كشتار مردم عراق و جنگ گسترش‌ جويانهٔ نئوليبرالهاى دولت بوش پرخاش ميكنند بازهم «آزاديخواه» ما در اين زمينه خاموشى برگزيده و براى بيكار نبودن به « ويژگی‌های فردی پايدار و ناميرا»‌ى خود كه همانا ستيز با چپ و ماركسيسم باشد ميپردازد. سنجش اين داور خودخواندهٔ دمكراسى با دمكراتها وآزاديخواهانى چون راسل و ژان پل سارتر مايهٔ شرمسارى هر ايرانى آزاده‌يى است.
در كوران يورش واپسين اسرائيل به لبنان وكشتار هزاران زن وكودك بىگناه اين كشور به خونخواهى دو سرباز ربوده‌شدهٔ اسرائيلى، بسخن ديگر كيفر همگانى مردم بجاى ربايندگان دو سرباز، هيچگونه واكنش، گله و يا شكايتى از نويسنده ديده و يا شنيده نشد. نمونهٔ چشمگير ناجورى گفته و كردار نويسنده درنوشتهٔ زير خوب ديدنى است.:
((به يک کلام کارنامه اجا در مقام مقايسه با همتايان درون مرز حتی در مقايسه با کارنامه پر انتقاد اصلاح طلبان بد است! چه اجا نکته قابل ذکری در کارنامه ندارد و در عوض، هزار و يک نصيحت و رهنمود و عتاب دارد که چرا چنين نکرديد و بايد چنان مي کرديد و در هر حال ما که گفته بوديم ... رفقای اجا يک بار با خود انديشيده‌اند که در محيط امن فرنگ چه کرده‌اند؟))
پيش ازهر چيز بايد پرسيد كه :ايشان چه كرده‌اند؟ «نكته قابل ذكر» كارنامهٔ ايشان جز چپ‌ستيزى چه بوده‌است؟ آينهٔ داورى ايشان از چه پارچه و بافتى است كه هيچ نماى زندهٔ اجتماعى را بازتاب نميكند؟ فزون برآن چگونه ميتوان در آيين ايشان «يك بام و دو هوا» داشت؟ ايشان خود را چون دادستان همهٔ دمكراتهاى ايران ميپندارند، ازجايگاه فراز به همهٔ گروهها و ساختارهاى سياسى خرده ميگيرند، دمكراسى را از نو بازگو ميكنند، آنگاه جز كژگويى وپرخاش به چپها هيچ توشه‌يى در انبان كوچك خود همراه ندارند. كارنامهٔ پيكار دمكراتيك او تهى و پراز لكهاى سياه است. گوئى كه «گفتمان آزادى خواهى او بيشتر از سر دشمنى» با جنبش چپ است «تا باور به آزادى خواهى».
نه آقاى اسدى شما نه دمكرات هستيد و نه آزاديخواه، در همهٔ گفته‌ها ونوشته‌هاى شما نه نشانى از يك برنامهٔ سياسى يافت ميشود و نه پرتوى از نگاره‌يى اجتماعى. شما تنها چپ‌ستيز هستيد و بس.

*
Smith 1723-1790
Ricardo 1772-1823